یادداشت های یک ستاره

تا بهتر هست خوب کافی نیست
 
169
ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/٢٦ : توسط : ستاره

هر وقت نزدیک بازی استقلال پرسپولیس میشه من دلم میگیره.دلم میگیره وقتی ماشین های رو میبینم که صدا میزنند استادیوم!خوب البته این که درد بزرگی نیست حالا مگر مشکل مملکت نرفتن زنها به استادیوم است؟اصلا چه خبر است توی این همه بدبختی شما چنین توقعاتی دارید؟اصلا مگر استادیوم جای زنهاست؟با آنهمه لات و لوت و فحش رکیک میایید آنجا چکار؟

البته خوب آن 5 6 میلیارد نفر آدم دیگر روی کره زمین که مهم نیستند به آنها فکر نکنید خدا را شکر کنید همین که هست هم دارید.زنهای عربستان حتی حق رانندگی هم ندارند!یا مثلا خوشحال باشید که در سومالی بدنیا نیامدید و از گرسنگی نمردید و یا در آنگولا و قبایل وحشی آمازون وووو.میبینید؟ دنیا پر از بدبختی است.

یک استراتژی مهم:همیشه به بدبخت تر از خودتان فکر کنید تا فکر کنید که خوشبختید!

 

نکته:میدونید درد بزرگ چیه؟اینکه میفهمی آرزوهای بزرگت چقدر حقیرن و اینکه مجبوری واسه چیزایی بجنگی که جز زندگی عادی میلیارد ها آدم دیگر است.آدمهایی که با تو و در یک زمان متولد شدند اما زندگی تو هزار سال از اونا عقب تره!


 
168
ساعت ۱:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۱۸ : توسط : ستاره

یک نگهبان جدید زن برای ورودی دانشگاه آوردند.یکی از آن کلاغ سیاه های غرغرو.از آن هایی که همیشه خدا به شادیهای ما حسودی میکردند به خنده هایمان به شادابی و به زیباییمان.آن موجودات غمگین و افسرده و پرخاشگری که در تمام عمر حسرت توجه به دلشان مانده برای همین همیشه حال ما را میگرفتند.توی مدرسه توی خیابان توی دانشگاه اداره و یا هر جای دیگر.یکی از همین موجودات که اسمش را زن نمیگذاریم دیروز جلوی ورودم به دانشگاه را گرفت.میتوانستم خیلی راحت از کنارش بگذرم به حرفش توجه نکنم چکار میتوانست بکند اسمم را بنویسد بفرستد کمیته انضباطی؟پیش ریس حراست؟دلم میخواست بگویم که ریس عزیزت و روسای دیگرت همگی خودشان رطب خورده اند و من خوب میشناسمشان.خودت را اینقدر به آب و آتش نزن داری برای کی خود شیرینی میکنی؟چون اقلا گیر دادن به من یکی بی فایده است.چون میتوانم خیلی راحت تر از اینها از شرت خلاص شوم.ولی به حرفهایش خندیدم به جای عصبانی شدن گفتم باشد دفعه بعد درستش میکنم.چه چیز را درست میکنم؟پالتوی بلند و موهای زیر مقنعه و صورتی که توی سرما سرخ شده؟نمیدانم ولی حس میکنم میشود مخ این یکی را زد.جیغ جیغ میکند که دانشجوهای اینجا خیلی بی ادبند اعصاب برایش نمانده. میخندم و میگویم که کار سختی دارد میگویم که زمانه بدی شده اینجور کارها آدم را از زندگی سیر میکند.میگویم باید صبور باشد.میگویم قیافه اش خیلی جوانتر از سنش نشان میدهد حیف است حرص بخورد.میگویم لبخند زیبایی دارد و....دو هفته دیگر بر میگردم و دوست دارم ببینمش.5 دقیقه بعد قشنگ خر شده  فکر میکند ابهتش اثر داشته فکر میکند کار بزرگی کرده فکر میکند روی من تاثیر گذاشته اما خبر ندارد...

یک سری آدمها مغز ندارند و نمیشود روی ذهنشان کار کرد و تنها راه ،نفوذ به قلبشان است.


 
167
ساعت ٤:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/٧ : توسط : ستاره

دوست ندارم با جمله این چند روز حالم خوب نبود شروع کنم ولی خب واقعا چند روزی حالم بد بود سر درد تهوع بی خوابی سردرد تهوع بی خوابی !ظاهرا مسمومیت بود به خاطر آلودگی هوا. دکتر ارتباط با هر گونه وسیله دیجیتالی رو از هشت شب به بعد ممنوع کرده.تا حالا کسی شب تا صبح بیدار بوده؟شکنجه اس انگار هر ثانیه صد سال طول میکشه و فکر هزار سال می افته تو سرت.بعد تصور کن تا خود صبح تا خود سپیده دم پلک نزنی.این جمله رو تو یک کتاب خوندم که:

هرگز بدبختی آدم ها رو فورا  باور نکنید اول بپرسید که میتونن بخوابن یا نه اگه جواب مثبت بود پس همه چی روبراهه.

لویی فردینان سلین

 


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
166
ساعت ٩:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۱ : توسط : ستاره

دوستان شب یلدای شما چگونه گذشت؟شب یلدای بنده به دیدن 2 عدد فیلم ترسناک گذشت.ماما و یه فیلم دیگه گمونم مرگ سیاه بود یا یه همچین چیزی. خب این اولین یلدایی بود که من و مادر تنها بودیم.شب قبل خانواده شوهر خواهرم اومدن و کلی میوه و آجیل و کادو آوردن.چه رسمای خوبی دارن بغلما نداشتیم.بعد شب یلدا  خواهر خندان من دعوت بود و این شد که ما تنها موندیم با کلی خوراکی.عصرش رفتیم یه جا فیلم سفارش دادیم و من به فروشنده گفتم چند تا فیلم خوب بده یکم بترسیم.از این خون و دراکولا و زامبی و بچه بازی هام نباشه.فیلم احضار رو چند شب پیش دیده بودم و باید بگم فوق العاده بود.چون من از بچگی با ژانر وحشت بزرگ شدم و ترسناکترین فیلما بنظرم شوخی میاد ولی احضار خیلی جذاب بود.ماما هم بد نبود یکم احساسی بود ولی جلوه های ویژه زیاد داشت.اون یکی هم شیطان و جن و اینا بود خوشم نیومد.اگه ترسناک بین حرفه ای هستین همون احضار رو ببینید اگر هم آماتور هستید یا اعصاب ندارید اصلا نبینید.البته بنظرم فیلمای وحشتناک  تاثیر طولانی مدت تو روحیه آدم نداره حتی بهتون یاد میده در شرایط خاص چجوری رفتار کنید تازه اعصابتون قوی هم میشه!!مثلا چند روز پیش که تو یه کوچه تاریک و تنها میومدم صدای یه دختر بچه رو شنیدم که میگفت خانم میشه بهم کمک کنید منم با مهربانی تمام برگشتم ولی به جای دختر بچه یه پیرزن بسیار چروکیده دیدم که مثل دختر بچه ها حرف میزد حتی تعادل حرکتی نداشت و سر و کله اش میلرزید بعد صدای یه دختر 7 8 ساله رو داشت.(فیلم دیگران)خب شما بودی سکته نمیزدی؟ولی من که نزدم!فقط پرسیدم چرا اینجوری حرف میزنی؟اونم هی حرفشو تکرار میکرد.منم فقط کمی، با عجله دویدم.یا یه شب دیگه توی رختخواب متوجه شدم یک دسته مو دور پاهام پیچیده شده بعد من آروم پاهامو تکون دادم و متوجه شدم یه کله با کلی موی بلند زیر پام هست.ولی وحشت که نکردم فقط با تمام وجود یه لگد محکم زدم به کله و پرتش کردم و بعد وقتی چراغ رو روشن کردم فهمیدم کلیپس مویی نازنینم که سه سال پیش 20000 تومن پول بابتش دادم با لگد قشنگ من له و لوله شده!افسوسحالا رو تختم چکار میکرد نمیدونم!خب اینها که مشکل حادی نیست.از اونجایی که من بسسیار زندگی یکنواختی داشتم!! و زیادی آرامش دارم به یکمی هیجان نیاز دارم خب!اصلا شاید یه فیلنامه نوشتم و تونستم این ژانر رو در سینمای ایران هم محبوب کنم.

پ ن 1:چند شب پیش از این ژله های تزریقی درست کردم.شاید شما تو نت دیده باشید ولی مهمونای ما ندیده بودن و کلی ذوق مرگ شدن.عکس و طرز تهیه اش تو ادامه مطلب هست.خیلی لذت بخشه کاری که دیگران نکردن بکنی!

پ ن 2:تو گوگل واژه طرز تهیه رو سرچ کنید ببینید ملت بیشتر از همه به طرز تهیه چی علاقه نشون دادن.

پ ن 3 :دوستی میگه من فوق العاده باهوشم نظر خواهی کن خودت ببینی.خب نظر خواهی نمیخواد هستم دیگه!البته اگه از خواهرم بپرسید میگه نه چون خودش مغز ریاضیه و من همیشه اشکالاتمو ازش میپرسیدم و اون داد میزد ستارههههه چقدر خنگی!حالا شمام دوست داشتین نظر واقعیتونو بگید.

پ ن 4:یک ماه دیگه دفاع دارم چشم


ادامه مطلب را مطالعه کنید