یادداشت های یک ستاره

تا بهتر هست خوب کافی نیست
 
175
ساعت ۳:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٤ : توسط : ستاره

همیشه وقتی به داشتن بچه فکر میکردم یه دختر تو نظرم مجسم میشد.یه دختر مو طلایی با مزه(باید به خودم بره فقطاز خود راضی)ولی گاهی میشه که نه دختر میخوام نه پسر نه شوهر!

توی کیش داشتم شام میخوردم که یه جمعی توجهمو جلب کرد.دو تا دختر بودن و 5 تا پسر یکی از پسرا دختر رو که چهارده پونزده سالش بیشتر نبود روی دست بلند کرده بود و هی دست مالی میکرد.بعد یکی یکی بین پسرا دست به دست شد دختره غش غش میخندید.

ناراحت شدم اصلا غیرتی شدم!فکر کردم برم بهش بگم حیف تو نیست؟فکر کردم اگه  دختر من بود............  فکر کردم من وقتی چهارده سالم بود چیکار میکردم؟اون موقع عاشق یه پسر چشم سبز مغرور شده بودم .پسری که  محله رو بهم میریخت اگه کسی به من متلک مینداخت.دوست نبودیم و نشدیم. از اون عشقای عفیف نوجوونی بود که خیلی هاش رو هوا موند.یه روزی گم و گور شد و دیگه هیچوقت ندیدمش ولی تا حالا هیچ روزی نبوده که بهش فکر نکرده باشم.من تو چهارده سالگی بیشتر وقتم رو تو اتاقم بودم شعرای فروغ رو میخوندم و ابی و قمیشی گوش میکردم. بزرگترین خلافم خوندن کتاب شب ایرانی نوشته ر اعتمادی بود که مملو از صحنه های رمانتیک و بوسه های داغ بود.یادمه یه نمایشگاهی چند سال پیش برگزار کرده بودن که مثلا همت وزارت ارشاد رو در جمع آوری کتاب های گمراه کننده و فاسد نشون بده.شب ایرانی هم جروشون بود.

اگه دختر داشته باشم مواظبشم ولی محدودش نمیکنم. بهش یاد میدم ولی ممنوعش نمیکنم.از مردا نمیترسونمش که همه بچگی نسل ما با این تصور و تذکر گذشت که هر مردی فقط یه جنس نره و خره!زن بودن رو یادش میدم و اینکه برای قوی بودن لازم نیست مثل من با پسرا مسابقه دویدن و پریدن بده و خودشو بکشه تا ثابت کنه دخترا موش و خرگوش نیستن!دخترم دختر خوبی میشه مگه نه؟

 

میگن خواستن بوسه رو از عشق بگیرن اما نتیجه اش این شد که عشق رو از بوسه گرفتن.

 

 

 


 
174
ساعت ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٢ : توسط : ستاره

من امروز عازم کیشم.البته برای یه پروژه کاری.ممکنه یه ساعتای بیکاری داشته باشم.تا به حال کیش نرفتم و توی نت که سرچ میکنم دو هزار تا جا معرفی میکنه.اگه جایی هست که فکر میکنید حتما باید دید، ممنون میشم معرفی کنید.


 
173
ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٠ : توسط : ستاره

خواستم یه پست مفصل بذارم که چند تا عکس هم پایینش باشه بعد دیدم نه وقتی عکس باشه هیچ کس پست رو نمیخونه اساسا!عکس میبینه فقط!

این یه آهنگ برفی

اینم چند تا عکس برفی


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
172
ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۱٧ : توسط : ستاره

یه روزگاری خیلی قبل از شروع نوشتن این وبلاگ خواننده پر و پا قرص یه وبلاگ بسیار معروف و پر بازدید بودم.اما همیشه جز خواننده های خاموش بودم.به طور کلی من آدم کم حرفی هستم توی زندگی واقعی هم خیلی در مورد چیزی نظر نمیدم مگر اینکه کسی صریحا نظرم رو بپرسه.اما یه روز یه بحثی توی وبلاگ مورد نظر بود و من یه کامنت بلند بالا نوشتم.کامنت من تایید نشد و من هم اعتراضی نکردم گفتم حتما صلاح دونسته دیگه! اما چند وقت بعد عین کامنت من طی یک پست و جز نوشته های نویسنده وبلاگ منتشر شد!من اعتراض کردم و براش توشتم که آیا اشتباهی شده یا واقعا تقلب کرده؟جوابی نداد و بعد از کلی ادا اطوار آخرش یه ایمیل زد که من خیلی بیخود میکنم تهمت میزنم و دلیلی برای اثبات حرفم نیست و اون یه وبلاگ نویس با سابقه است و من هیچ عددی نیستم که بخوام همچین بحثی بکنم!!!کلی با آمار خواننده هاش مانور داد که این همه عاشق سینه چاک دارم و اشاره به کامنتای پر تملق خوانند هاش کرد و خلاصه دیگه من بی خیال شدم.بی خیال شدم اما شخصیت پوچ و تو خالی نویسنده عزیز برام روشن شد.

متاسفانه یا خوشبختانه اکثر خواننده های یک وبلاگ رو خود وبلاگ نویسا تشکیل میدن.90  درصد خودشون وبلاگ دارن یا حداقل یه بار وبلاگ نویسی رو تجربه کرن.همونایی که خیلی جاها بی نام و نشان فحش میدن و فکر میکنن هیچ ردی از خودشون به جا نمیزارن. نمیخوام ادای حرفه ای بودن رو در بیارم و بگم آپیت رو شناختم و میدونم کی هستی و کجا هستی چون حرف الکیه ،چون آی پی ها بیشتر مواقع مشخصات شرکت سرویس دهنده اینترنت رو نشون میدن نه مشترک اصلی!اصلا طرف میاد با فی لتر شکن وارد نت میشه با گوشی وصل میشه میره کافی نت و ...هزار راه دور زدن داره.ولی یه چیزی هست که طرف رو لو میده. یا لا اقل برای من نشونه مشخصی هست و اون ادبیات و نگارش افراد هست.حتی اگه صد درجه هم فرمشو عوض کنه  کافیه یه بار وبلاگشو خونده باشم یا کامنت گذاشته باشه قبلا ،با اطمینان 95 درصد مفهمم که طرف کی هست.مثل یه وبلاگ نویس عزیز دیگه که خیلی محترمانه یه انتقاد ازشون کردم با نام و نشان وبلاگم(چون به گفته هام ایمان دارم و هیچ وقت مخفیانه حرف نمیزنم)و بعد ایشون هم کامنت بنده رو تایید ننمودن چون مثل بقیه غش و ضعف نکرده بودم براش!اما جالبه که از اون به بعد در عین حالی که کامنت من تایید نشده بود و هیچ کس ندیده بود وبلاگ من پر شد از انتقاد هایی شبیه کامنت خودم ولی با لحنی پر از عقده و انتقام جویی و صرفا به قصد خالی کردن خودشون!

خوب حالا باید جواب این سوالتون رو گرفته باشید که چرا بعضی وبلاگ نویسا یهو میزارن میرن.چرا غیب میشن چرا و چرا...میدونید دوستان وقتی یه فرد بی شخصیت و نفهم بهتون توهین کنه شاید کمی دلخور شید ولی اهمیت زیادی براتون نخواهد داشت. اما وقتی میبینید که این آدمهای به اصطلاح مهم باشعور مظلوم و همیشه خوب وبلاگستان با شخصیت های مجازی و گاهی خیالی که از خودشون به نمایش میزارن چیزی شبیه به همون آدمهای عقده ای و نادان دیگه هستن ،کمی سردرگم میشید.وقتی میبینی وبلاگ نویسی که یه عالمه وقتتو پای خوندنش گذاشتی یه روانی بیشتر نیست شاخ درمیاری. خیلی هاتون لطف داشتین و از من قول گرفتین که ناگهانی غیب نشم.نه من اگه بخوام برم اعلام میکنم و خداحافظی میکنم.در غیر اینصورت حتما بلایی سرم اومده و شاید دار فانی رو وداع گفته باشم.اما راستش را بخواهید در حال حاضر واقعا خسته ام نه از نوشتن این وبلاگ که از وبلاگستان و اینهمه آدم خوبش!چند روزی فرصت و امکان  آمدن به نت را نداشتم و بعد حس کردم چقدر آرامش دارم.راستش از دیدن اینهمه آدم داغون و عجیب خسته شدم . از جواب دادن به بعضی چیزها خسته شدم.هنوز برای من کامنت میاید که چرا عروسی باید مختلط باشد؟؟بابا جان بیخیال برو جدا عروسی بگیر به من چه؟ولی نگو این رسم ایرانیه!این یه فرهنگ زشت و احمقانه عربیه که ده دوازده ساله مد شده وخانم عزیز اگه به شوهرت و خودت ایمان نداری بازم به من چه که میترسی از دید زدن شوهرت؟حالا عروسی جدا باشه جای دیگه دختر نیست دید بزنه؟؟آره واسه محرم تسلیت نمیگم و لینک آهنگ شاد گذاشتم و تو هم حالمو بد میکنی وقتی بهم تسلیت میگی.پست کتابها خصوصی بود چون یکی مثل تو مثلا بره کتاب 23 سال علی/دشتی رو بخونه هیچی نمیفهمه فقط میاد اینجا فحش میده.خوب تو وبلاگ اونی رو بخون که رفته بود مجلس خلیفه خره.انگار بعضیا تو غار بودن.

مسئله فقط دانش نیست.دانش به هیچ دردی نمیخوره وقتی نتونه نگرش و رفتارتو عوض کنه.


 
171
ساعت ٤:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۱٠ : توسط : ستاره

کسی هست که داستان اسب تروا را نشنیده باشد؟اسبی که به نام صلح و دوستی وارد شهر شد و بعد افراد پنهان شده در آن دروازه ها را باز کردند و شهر را به آتش و خون کشیده و نابود کردند.


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
170
ساعت ۸:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢ : توسط : ستاره

پست قبل یه توضیح بود به چند تا خواننده خاص.معرفی چند تا کتاب و آدرسی که میتونن از اونجا کتابها رو تهیه کنند.خوب مشخصه که کتابهای معمولی نبودن و به خاطر اینکه بحث پیش نیاد و کسی ناراحت نشه خصوصی بود.اصلا شما فکر کن یکی از این کارگاههای ادبیات بود که شاید یه وبلاگ جدا برای همچین چیزی ساختم.

یه چیزی که همیشه میخواستم بگم اینه که بسیار خوشحالم به خاطر خواننده های فهیمی که دارم.اینکه با وجود مخالفتها و تفاوت ها هیچوقت دشمنی پیش نیومده.هیچوقت مزاحمت و آزار نبوده.و در تمام این مدت به جز یکی دو مورد کوچیک مشکل خاصی از جهت خواننده ها بوجود نیومده.و از این بابت من به خودم میبالم.

دو خواننده:فاطمه و نیلوی عزیز ایمیل نزاشتین.