یادداشت های یک ستاره

تا بهتر هست خوب کافی نیست
 
139
ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢٩ : توسط : ستاره

همیشه فکر میکردم مرگ چه رنگی دارد؟سیاه است یا سفید؟درد دارد یا نه؟یک جایی خواندم که زندگی لدت بخش است و مرگ آرامش بخش.خیلی طول کشید که به واقعیت قسمت اول رسیدم اما بخش دوم...خوب کمی تردید دارم.میدانید فکر کردن به مرگ برای آدمهایی مثل من کمی سخت است.بهشت و جهنم برای من جایی در همین دنیاست. بهشت بودن در کنار کسانیست که دوستشان دارم . بهشت تفاوت امروز و دیروزم است.روزهایی است که عمیق میخندم، دستی است که می گیرم،بهشت شاید یک لحظه باشد و یک جفت چشم ...................... و جهنم...جهنم احتمالا باید تنهایی باشد تنهایی نه به معنای تنها زندگی کردن.تنهایی یعنی اینکه هیچکس در لحظات خوبش به یادت نباشد.یعنی نداشتن دوستی که بشود از دور برایش دست تکان داد و به پهنای صورت لبخند زد،تنهایی یعنی نداشتن یک خاطره عاشقانه که حتی یادمانش دلت را قنچ بدهد.تنهایی یعنی اینکه صدای شادیهای دیگران آزارت بدهد، تنهایی هروز بیدارشدن کنار کسی است که حرفی برایش نداری.تنهایی یک درد است تنهایی کابوس است و من همیشه از آن در هراس بودم.

دارم به این فکر میکنم در این سالهایی که دیگر ندارم هرگز تنها نبوده ام.نمیدانم چقدر دیگر وقت مانده ولی خوشحالم و میدانم که همیشه در بهشت خواهم بود.اگر دوست داشتید بنویسید چه آرزویی دارید دعاهای من معمولا گیراست.برایتان بهشتی آرزو دارم که آرزو دارید پفففففففف!

 

پ ن:29 ساله شدیم رفت!کف مرتبنیشخند

 

پ ن 2:همیشه فکر میکردم خرداد، ماه منحوسی است،ولی امسال عجب خرداد شیرینی داشتیم.

 

 

 

 


 
138
ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢٧ : توسط : ستاره

من  رای ندادم ولی همراه با کسانی که بعد از پیروزی تو خیابون بودن من هم از خودم خوشحالی در کردم!!یعنی یکی میدید میگفت این از روز اول مدیر ستاد بوده اینجوری میکنه!خوب شادی دلیل نمیخواد من اینجوریم حتی اگه چیزی مطابق میلم نباشه. با وجود اینکه ته دلم یه غم عمیقی از این بابت هست و حس میکنم الان تازه برگشتیم به دو خرداد 76 یعنی نقطه سر خط!یه استاد داشتیم هر وقت میخواستیم نظر بدیم میگفت بدون تحقیق نظر ندید فله ای حرف نزنید قضاوتای شما نباید مثل عامه مردم باشه باید پشتوانه علمی داشته باشه و الان گمان کنم تمام کسانی که به نوعی مالی خوندن میدونن که راه رشد و توسعه اقتصادی از این مسیری که ما داریم میریم نمیگذره!تغییرات دیگه ای نیاز داره.به هر حال به همه کسانی که به روحانی رای دادن تبریک میگم.از ته ته دلم آرزو میکنم  این شادیها پایدار بمونه.

 

 

و حرف همیشگی من:امید امید امید!

مهم اینه که در شرایط ناگوار امیدوار باشید،تو شرایط مساعد که همه بندری میرقصن!

 

من به رنگ صورتی اعتقاد دارم

من اعتقاد دارم که خنده بهترین سوزاننده کالری است

من به بوسیدن اعتقاد دارم،بوسیدن زیاد

من به قوی بودن اعتقاد دارم زمانی که همه چیز خوب پیش نمی رود

من اعتقاد دارم که زنان شاد زیباتر هستند

من ایمان دارم که فردا روز دیگریست..

AUDRY HEPBURN


 
137
ساعت ٢:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢۳ : توسط : ستاره

وقتی گالیله را برای استغفار به محاکمه می بردند، شاگردان و پیروانش، پشت در دادگاه منتظر بودند تا او بر فشارهای طاقت فرسا غلبه کند و سرافراز بگوید که همچنان زمین به دور خورشید می چرخد. گالیله سرافکنده و رنجور از فشارها، آرام و خسته به قرائت استغفار نامه پرداخت. پیروانش مأیوس و سرشکسته شدند یکی از آنان فریاد زد: بیچاره ملتی که قهرمانش را از دست بدهد. در قرنی دیگر برتولت برشت، زیر سلطه فاشیسم از قول گالیله پاسخ او راداد:

بیچاره ملتی که نیاز به قهرمان دارد...

 

تاریخ ، چیز خوبی است .حافظه هم چیز خوبی است به طور کلی حافظه تاریخی برای یک ملت لازم است، لازم است تا یادش نرود چه کسانی چه کرده اند ...


 
136
ساعت ٢:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢۱ : توسط : ستاره

از دیروز تا به حال تنها چیزی که خوردیم یک عدد بستنی یخی لیمویی بوده است!و احتمالا با ادامه همین روند بزودی شبیه همان چوب بستنی خواهیم شد.

اصولا وقتی 125 میلی گرم اضافه وزن پیدا میکنم بطور اتوماتیک دچار بی اشتهایی عصبی یا همون آنرکسیا میشم و به سرعت برق دو سه کیلو وزن کم میکنم.البته استرس آخرین امتحانم داشتم که تقریبا به خوبی برگزار شد.من از اون دسته آدمهایی که شبهای امتحان غیبشون میزنه و کلا میشنن پای درس نیستم چون رشته کارشناسیم حسابداری بوده و تو این رشته خوندن یه کتابی که اصلا در طول ترم نگاش نکرده باشی توی چند شب امکان پذیر نیست.حالام معمولا کتابارو دو روز مونده به امتحان کلا میزارم کنار و میل عجیبی به انجام هر گونه کاری غیر از درس خوندن پیدا میکنم و دقیقا پس از امتحان حس میکنم که حوصله انجام هیچ کاری ندارم.نمیدونم کسی اینجوری هست یا نه ولی غالبا بعد از امتحانا احساس خلا میکنم.البته الان بیشتر به این خاطر هست که مقطع ارشد هم تقریبا تموم شده و حدود 60 درصد کارای پایان نامم هم انجام شده.دوستان به نظر شما آدم در اواخر دهه 20 زندگیش پس از ازدواج و کار و تحصیلات باید چکار کنه؟البته خودم تقریبا میدونم چیکار میخوام بکنم و یه هدف خاصی مد نظرم هست ولی مثل یه راه دور و مه آلود برام میمونه که دقیقا نمیدونم تهش چیه!البته مطمئنم که باید این راهو برم و هرگز حاضر نیستم به گذشته و راههایی که قبلا رفتم برگردم.میدونید گذشته شاید شیرین و آشنا به نظر برسه ولی تجربه من میگه که همیشه حرکت به جلو بهترین کاره.یه روزایی تو زندگی من بوده که شاید دلم میخواست زمان همونجا متوقف میشد و من همیشه تو اون روز باقی میموندم ولی به هر حال اون زمان گذشته و الان بقدری ازشون فاصله گرفتم که انگار واقعی نبودن، چیزی شبیه یه خواب خوش،یه رویا که همیشه یاد آدم میمونه.

دوستان از این به بعد بیشتر میخونمتون و اگه جزو وبلاگای پر بازدید نیستید مطمئن باشید بیشتر بهتون سر میزنم.میدونید از هیاهوی بعضی وبلاگا خوشم نمیاد از مصنوعی نوشتن و خالی بندی خوشم نمیاد از این که همه میخوان درد باشن بدون اونکه مرهم بشن خوشم نمیاد.خدایا چرا این ملت اینقدر افسرده ان؟دلم یه خبر خوب میخواد کسی خبر خوب داره؟

 

پ ن:چند روزه این آهنگ رو زیاد گوش میدم.متن و ترجمه اش رو تو ادامه مطلب نوشتم

 

 


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
135
ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱۸ : توسط : ستاره

نمیدانم اطلاع دارید یا نه  آن ژوزفی که سلطان سلیمان در سریالش لباس زنانه ای برایش فرستاد و کلی به او توهین کرد در واقع شاه طهماسب خودمان است و این طابوسکا هم که قرار است فتح شود تبریز است و شبکه دوبله را تغییر داده تا شاید حس ناسیونالیسمی ما کمی تا قسمتی جریحه دار نشود.البته هم من هم شما میدانیم که ریشه این تحقیر نه در این سریال پر توهم و نه در بلند پروازی ترکها و نه در تاریخ ماست،که ریشه در امروز و زمان حال دارد.این سریال با همه نواقصی که دارد خیلی ها را جذب کرده. مشکلات زیادی از لحاظ دکور و طراحی صحنه و گریم و زمانبندی و حتی بازی دارد . به نظرم هنرپیشه اصلی نقش خرم به طرز کاملا محسوسی سعی در تقلید حرکات چهره و میمیک کیت وینسلت هالیوود را دارد با این حال من هم این مجموعه را دنبال میکنم چرا؟چون کلا به فیلمهای تاریخی بسیار بسیار علاقمندم و گرچه داستان در یک زمان و مکان دیگر اتفاق می افتد و خیلی دروغ پردازیهای ناشیانه ای دارد اما جدا از اصل قصه، واقعیتهای زندگی و احساسات آدمها خیلی خوب نمایش داده شده. احساساتی که در عموم ما وجود دارد و به نوعی روایت شکستها و موفقیتهای آدمهاست.اما اینجا بحث نقد این سریال نیست نقد احوال فیلم و سریالهای ایرانیست.شخصا آخرین سریالی را که با لذت در تلویزیون ملی دنبال کردم طنز شبهای برره بود و بعد از آن یک سریالی بود به اسم ثریا چند قسمتش را دیدم و  ..... و دیگر هیچ!فوتبال و گهگاه اخبار تنها چیزهایی است که طی این سالها از رسانه ملی به چشم ما رسیده.

دلم از این میسوزد که در تمام دنیا  10 کشور را با  عظمت و شکوه تاریخ ما میتوان پیدا کرد و آنوقت ما تنها ملتی هستیم که همیشه گذشته خود را سیاه و زشت و غمبار به تصویر میکشیم.بابک و بهزاد و بهروز و اتابک اسمهای اصیل ایرانی، همیشه در سریالها نام نقشهای منفی ،جنایتکار  دزد و قاتل هستند.یک فیلم حتی یک فیلم درست حسابی از داستان های تاریخی ایران ساخته نشده.نه که بلد نباشیم و کارگردان و هنرپیشه خوب نداشته باشیم داریم خیلی بهتر از ترکیه هم داریم ولی مشکل اینجاست که یک سری گوسفند دارند برنامه ریزی میکنند و یک بی استعداد مثل جناب سلحشور با کلی بودجه و فیلمنامه دزدی و حتی احسن القصص قرآن یک سریال بی روح بیمزه مزخرف میسازد و گند میزند به همه چیز.تاریخ ایران باستان که اصلا باید محو شود چه برسد به ساخت فیلمش!نشان دادن زن ،زیبایی و زندگی حرام است.شادی و ساز و آواز حرام است روال زندگی طبیعی حرام است.یک زن توی خانه اش تو اتاق خوابش با روسری میخوابد و شوهر هم معمولا یا مرده یا نیست یا یک جایی گور به گور شده یا اگر هم باشد توی یک اتاق دیگر میخوابد!مادر و پسر بعد از 20 سال همدیگر را میبینند و به فاصله دو متر روبری هم می ایستند و به نوبت میگویند پسرم!مادر! سبزخاک خاک خاک

بعد یک کشور دیگر فیلم میسازد و به شبکه های ما ارزان تر از بقیه هم میفروشد و ملت هم استقبال میکنند و آنوقت جامعه ما سه سوت معیارهای اخلاقیش را از دست میدهد!فقط به خاطر چهار تا فیلم!بعد کلا زنهای ما خیانت کار میشوندبنیان خانواده به لرزه در می آید  فقط به خاطر چهار تا فیلم!به نظرم بشود نوسانات نرخ ارز را هم گردن سریالها انداخت اصلا همه چیر به همین ربط دارد از گرانی مرغ گرفته تا انقلاب کوبا!

 


 
134
ساعت ٢:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱٤ : توسط : ستاره

میگم یه عادت زشتی ما ایرانی ها داریم که تا وقتی یکی تو زندگیمونه خوبه و خداس ولی وقتی رفت دیگه اه و ایش و تف و ...

قسمت ملموس و البته بسیار ناراحت کننده این ماجرا حرفای زن و شوهریه که از هم جدا شدن.خیلی جالبه خانومه تا دیروز داشت پز زندگیشو میداد که شوهرم فلانه و بهمانه! آقا مهربون و شیفته و شیدای من و زندگیم آخرشه و کلی کلاس و ادا اطوار بعد یهو!!به محض جدا شدن طرف میشه مریض ،خائن ،معتاد، روانی اصن داغون!چی شد عزیز من؟گلم تا دیروز که همه چی خوب بود؟یادت رفته چیا گفتی قبلا چقدر خاطرات عشقولانه برامون تعریف کردی؟تو یادت رفته ما که یادمون نمیره!البته این رفتار فقط مختص خانوما نیست ها آقایون هم از اون ور چه ها که نمیگن!عموما اصلی ترین برچسب آقایون پس از جدایی دیوانه مریض روانی و بی اعصاب بودن زنه است و برچسب همیشگی خانومام یا اعتیاده یا خیانت مرد مادر مرده. نمیشه از دور قضاوت کرد ولی من خودم یه روزگاری تو قلب این جریان بودم. چه سختی هایی کشیدم. زخمایی هست که هنوز رو دلمه و به کسی نگفتم حتی اینجا هم ننوشتم.من مدت زیادی عقد نبودم و وقتی دیدم نمیتونم ادامه بدم تموم کردم. صبر کردم درست بشه ولی خوب نشد.همیشه یهو طغیان میکنم و در اون مورد هم 3 روز مونده به عروسی همه چی رو بهم زدم گرچه از روز اول هم نخواستمش و همیشه به این اشتباهم اقرار میکنم که از اول باید میگفتم نه!ولی به هر حال بعد از طلاق هم جز خانوادم کسی نفهمید جریان چی بوده،هنوز خیلی ها با کنجکاوی میپرسن چرا جدا شدی؟گاهی  میشنوم که میگن این دختر دیوونه بود چه الکی بهم زد مادربزرگم که کلا معتقده من ناسازگار و خل وضعم که نرفتم سر زندگیم ولی حاضر نیستم حتی برای توجیح اونا توضیح بدم که چه کشیدم.مطالبی هم که اینجا نوشتم حققیقتا یک دهم چیزی نیست که در اون مدت کوتاه بر من گذشت و نوشتنشون هم راهی بود فقط برای تسکین.حتی اون آدمی که من با هول و ولع ازش طلاق گرفتم همه جا عنوان کرد که اینجانب هم تیمارستان بستری بودم هم فساد اخلاقی داشتم هم نقشه واسه مهریه داشتم هم کلا هر عیب دیگه ای که فکر کنید روم گذاشت!ولی کیه که اهمیت بده؟لبخندو چه تاثیری رو زندگی من داشت اون حرفا؟هیچ!

میدونید خوبه آدم گاهی از بیرون خودشو نگاه کنه. معمولا وقتی ما زیاد درباره وضعیتمون به دیگران توضیح میدیم و سعی میکنیم با تمام وجود بهشون بقبولونیم  که ما خیلی خوبیم و همش سختی کشیدیم در واقع شاید در ظاهر برامون دلسوزی کنن ولی معمولا چیزی که تو ذهنشون تداعی میشه اینه:عجب احمقی!و البته واقعیت انکار ناپذیر 90درصد زندگیهای شکست خورده  اینه که مشکل از دو طرفه. خصوصا در مواردی که زندگی با عشق شروع شده.اگه یه زمانی دوستش داشتین اگه خاطرات خوبی در کنارش تجربه کردین اگه همه چی اولش خوب بوده و حالا هیچی سرجاش نیست اگه اون یه فرشته بوده ولی بعد از سالها به نظرتون تبدیل به هیولا شده شاید بهتر باشه یه نگاهی به خودتون هم بندازید.من واقعا نمیتونم قبول کنم که کسی 6 سال 7 سال 10 سال بتونه با یکی زیر یه سقف زندگی کنه و بعد بیاد بیرون و نقش یه فرشته رو بازی کنه و اون طرف بشه دیو دو سر!

مطمئنا این راه و رو تنها نرفتین که آخرش به بن بست رسیدین...یه بار یه عزیزی بهم گفت :ما در خیابانی دو طرفه با هم آشنا شدیم و تو در خیابانی یکطرفه بتنهایی از من عبور کردی...


 
133
ساعت ٢:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱۳ : توسط : ستاره

دوستان از من به شما نصیحت هرگز و هرگز و هرگز وسط  جمع توی تستای روانشناسی شرکت نکنید به خصوص اگه میخواید نشون بدید که خیلی خاص و منحصر بفرد هستید!من نمیدونم سوالای این تستا رو واقعا روانشناسا تعیین میکنن یا آدمای بیکار ولی معمولا جوابای بسیار بی ربطی دارن.یه تستی بود به این شکل  که اگه تو یه کشتی باشید و 5 تا حیوون داشته باشید (پلنگ و اسب و گاو آهو وجوجه)و فقط بتونید یکی رو نگه دارید کدوم یکی رو نگه میدارید و بقیه رو تو آب میندازید!؟اینم شد تست؟خوب اولین نفری که باید جواب میداد ما بودیم و بعد از کمی تامل فکر کردیم که پلنگ و اسب و آهو وسط دریا به چه کار ما می آیند؟ و خوب جوجه هم که گناه دارد ولی مجبوریم دیگه ببخش جوجه جان!لذا  گاو را نگه میداریم که به یک دردی بخورد بالاخره.بعله با همین استدلال که حالا میگوییم گاو و ملت برای هوش فوق العاده ما کف میزنند بلند داد زدیم گاو گاو و چنان تند میگفتیم که یعنی گاو فقط مال خودمان است و کس دیگری نگوید گاو!و البته هیچ کس دیگر هم نگفت گاو!

.

.

خوب این هم جواب تست

کشتی سمبل زندگی

آهو سمبل عشق

اسب سمبل خانواده

پلنگ سمبل غرور

جوجه سمبل بچه

گاو سمبل اموال

بعله دوستانخنثی 

 

 

 

پ ن:امروز یه خانمی تو خیابون ازم پرسید بینی تون رو عمل کردید؟یعنی خر کیف شدم در حد سری Aنیشخند

 

 

 


 
132
ساعت ٤:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٩ : توسط : ستاره

دارم حرف میزنم و وسطاش یه اسمی از هیچکاک میبرم میگه کیچکا؟چیه؟فکر میکنم میخواد شوخی کنه.میخندم بلندتر میگم آلفرد هیچکاک!میپرسه اون دیگه کیه؟بازم میخندم و میگم فیلماشو ندیدی؟بعد میگه ئه؟تو چه فیلمی بازی کرده؟لبخند من سریع محو میشه تازه میفهمم که شوخی نمیکنه!میخوام با تعجب و تمسخر بپرسم یعنی تو هیچکاک رو نمیشناسی؟ولی درست نیست اخلاقی نیست.با صورتی که سعی میکنم ثابت و بی حالت نگهش دارم میگم هنرپیشه نیست کارگردانه .خوشش نمیاد. از این که کارگردانه، علاقه ای به بحث درباره کارگردانا نداره بیشتر ترجیح میده درباره بازیگرا بدونه.بی حوصله میپرسه خوب چه فیلمایی ساخته ؟میگم یه جورایی ژانر وحشت.با یه حالت چندش میگه ایی بدم میاد از این فیلمای دراکولا بازی و آدمخوری!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!دیگه ادامه نمیدم چه توضیحی دارم بهش بدم وقتی دوست نداره بدونه اصولا اون چیزی نمیدونه تنها جایی از مغزش که کار میکنه یه بخشی مربوط به فضولی تو کار آدمهاس.

میدونید من انتظار ندارم که همه ، فیلمای هیچکاک رو دیده باشن یا به کارش علاقه ای داشته باشن و بیوگرافیش رو بدونن ولی!حداقل از یه جوون امروزی دانشگاه رفته کارمند که صبح تا شب تو اینترنت ول میچرخه انتظار دارم یکبار فقط یکبار در زندگیش اسم این آدم رو شنیده باشه نگفتم جیم جارموش هال هارتلی دیوید که!گفتم هیچکاک!

 

سعی کردم باهاش دوست باشم سعی کردم بهش کمک کنم سی دی های زبانم رو بهش دادم ساخت وبلاگ و فیس...رو یادش دادم ...کتاب و...ولی تنها تاثیری که روش گذاشتم این بود که سبیلهاشو برداشت و صبح تا شب به جای وظایفش، تو نته و داره با پسرا چت میکنه!حتی کاراش هم افتاره گردن من.حس میکنه اگه تا حالا دوست پسر نداشته از قافله خیلی عقب مونده و تند و تند قرار میزاره و تنها صفحاتی که که میچرخه وبسایتهای 6ی  چرت هست.البته همه اینکارهاش مخفیانه اس ولی اونقدر ناشیه که نمیدونه من همه چی رو میبینم و میفهمم.فکر میکردم دوستم داره ولی مدتهاست که فهمیدم ازم متنفره همه جا میگه که من با مدیر مالی کل اعضای هیئت مدیره پیک آبدارچی و کلا هر جنس مخالفی که بهم سلام میکنه روی هم ریختم!معتقده که من هر چی دارم فقط به لطف چشم ابرو دارم و البته در عین حال بر این اعتقاد هم هست که بنده بسیار بسیاز زشتم.یه اعتقاد راسخی داره که این دخترایی که بهشون تجاوز میشه کاملا حقشونه(به خاطر حجابشون) و هیچ گناهی متوجه مرد متجاوز نیست میگه مردا تحمل ندارن و دست خودشون نیست (حالا من نمیدونم از کجا آورده )و من فقط هر دو دستمو میزارم دور صورتم و سعی میکنم گوش ندم .کلا تمام اطلاعات اقتصادی  سیا.سیش مربوط به اخبار بیست و سی هست.هر وقت من با هم اتاقیم صحبت میکنم و میخندیم یه جوری گوش میده وگاهی طاقت نمیاره و دخالت میکنه و گاهی نمیدونم چرا با حرص و نفس به شماره افتاده داد میزنه که تو چطور این کارو کردی ؟(مثلا خواستگاری بوده که باهاش صحبت کردم)گاهی وقتا نچ نچی میکنه و ههههه هههههه و چند تا نیش و کنایه جان دار میزنه و میره، اینارو میگه بعد چادرش رو محکم میکنه و میره که چهار رکعت نمازش رو اول وقت بخونه.لابد میگید خوب این که دیگه مذهبی نیست!منم میگم نیست ولی خیلی دلم میخواد در طول زندگیم برای یکبار هم که شده آن آدمهای  مذهبی دانای دریادل را ببینم که آزارشان به موری نمیرسد.

 حس میکنم روزی که از این دفتر بروم آخرش  یک نارنج.ک تو دهانش بگذارم و بعد تکه تکه شدنش را با لذت ببینم.حس میکنم چقدر از حرکات مسخره و نفس نفس زدنهایش بیزارم وقتی که میخواهد به ما بفهماندکه جلفیم و سبک ،از تهمتهایش آزارها و کارنکردن هایش .ولی.........  خووب که فکر میکنم میبینم من از این آدم متنفر نیستم از این شخص خاص متنفر نیستم. من از این تفکر نابود متنفرم از این حماقت بی پایان و ذهن مریض و مخرب. باور کنید یا نه اصلا قصد ندارم ژست آدمهای همه چیز فهم عاقل روشنفکر را بگیرم نه!من خودم را بالا نمیبینم معمولی ،متوسط، آدم، همین!ولی بعضیها زیادی کم اند.انگار که هزار سال در تولد شان تاخیر داشتن.


 
131
ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٦ : توسط : ستاره

اصولا من حفظیاتم بهتر از ریاضیاتم هست.یه کتاب 700 صفحه ای رو یه دور میخونم و همش تو ذهنم میمونه.با این اوصاف و با این رشته مدیریت اجرایی که الان میخونم باید معدل من بیست باشه ولی نیست میدونید چرا؟چون سر امتحان این جوابها نیست که یادم میره بلکه سوالها هستن که یادم نمیمونه!یعنی چی؟یعنی مثلا یادم میره که این سوال چه جوابی داشت و اگه یک کلمه از جواب رو بهم بگن عین بلبل 6 صفحه براتون توضیح میدم ولی خوب مشکل اینجاست که سر امتحان کسی نیست تا یک کلمه از جواب رو بهم بده!دانشگاه مام احساس میکنه که داره امتحانات آکسفورد رو برگزار میکنه دانشجوهارو یک در میان با رشته های متفاوت کنار هم میزاره و بنده هم هیچوقت استعداد تقلب کردن نداشتم و نمیتونم از این حربه استفاده کنم و کلا در این مواقع اینقدر قیافه و حرکاتم تابلوئه که پشت سریم داره تقلب میکنه و به من گیر میدن.امروزم سر جلسه زل زده بودم به دیوار روبروم و داشتم فکر میکردم که این سوال مال کدوم جواب بود!بعد مراقب اومده میگه چرا هیچ کاری نمیکنی؟میگم چیکار باید بکنم؟میگه مشکوکی میخوای تقلب کنی؟!من نمیدونم عقلش چجوری کار میکرد مثلا من اگه بخوام تقلب کنم میگم بله ببخشید میخواستم تقلب کنم؟نه واقعا؟!

خوب تا الان دو تا امتحان رو خوب دادم و اگه استاد درست تصحیح کنه 20 خواهم شد!فقط یه امتحان دیگه مونده و بعد خلاص!دیگه ارشد هم تموم میشه.شما یادتون نمیاد یه زمانی ارشد داشتن خیلی کلاس داشت!به ما که رسید آسمون تپید! هی....

اینم تو یه ایمیل خوندم.ارتباط معدل با شغل

بالای 19      =   استاد،دکتر ،دانشمند

بین 17 تا 19 =   معلم

بین 14 تا 17 = کارمند

بین 12 تا 14 = مدیر عامل

تقلب          =  سیاستمدار

مردود          = میلیاردر