یادداشت های یک ستاره

تا بهتر هست خوب کافی نیست
 
158
ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/۳٠ : توسط : ستاره

یادداشت خصوصی رو حذف کردم چیز خاصی نبود یه کمی غر غر و ناله و خود زنی!یه عده که زودتر رمز خواستن رمز گرفتن بقیه به بزرگی خودشون ببخشن دلیلش دوست نبودن یا اعتماد نداشتن نبود فقط چون یه نوشته ای بود محض دل خودم و چندان هم شبیه پستهای من نبود تصمیم گرفتم بیشتر از این خونده نشه و همون بهتر که حذف شه.این حرکات رو بزارید روی اخلاقای داغون ستاره ای.

راستی چقدر این پستای خصوصی طرفدار دارن!کلا کامنتگذارای همیشگی من هفت هشت ده نفر بیشتر نیستن ولی قدرتی خدا از دیشب تا حالا 53 نفر رمز خواستن!! اونایی که پست رو خوندن نگران حال من نباشن اصلا من یکم کولی تشریف دارم گرچه خیلی چیزا هنوز روبه راه نیست و در گرفتاری بسر میبرم ولی خوب احتمالا الان تو سراشیبی هستم و میدونم بعد از هر سختی آرامشی هست.


 
157
ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٢٩ : توسط : ستاره

یه دختری بهم زنگ زده با صدای گریون و لرزون:الو سلام پریا خانوم.میگم من پریا نیستم عزیز اشتباه گرفتی.تندی میگه نه قطع نکنید پریا خانوم!میگم ولی من پریا نیستم!میگه هر کی هستی میشه بگی شماره ات تو گوشی نامزد من چکارمیکنه؟!!میگم نامزد تو کیه؟میگه آرش،آرش آ...یکم فکر میکنم ولی یادم نمیاد نمیشناسم میگه پس شماره تو از کجا آورده؟اعصابمو خورد میکنه میگم برو از خودش بپرس!میفته به التماس!نه تورو خدا دارم دیوونه میشم اگه چیزی میدونید بگید.من هفت ساله با آرشم اون همه زندگیمه از هفت روز هفته 6 روزشو باهاش زندگی میکنم!!!..میگم آخه نامزدت کیه چکاره اس؟میگه همون پسرقد بلنده چار شونه باچشمای عسلی مهندس شیمیه وکارخونه  دارهخوشمزه!!من یه لحظه فکر میکنم یعنی یه همچین تیکه ای تو زندگی من بوده و من از دست دادمش؟یعنی اینقدر منگلم؟متفکرخوب که فکر میکنم میبینم نه اصلا همچین موردی تو زندگی نداشتم ابدا!!

بهش میگم خانوم نمیدونم نمیشناسم باز اصرار میکنه حرفاشو تکرار میکنه آرش آرش آ پدرش کارخونه لاستیک سازی داره!!یهو یه لامپ تو سر م روشن میشه اسم لاستیک سازی که میاد مخم تکون میخوره اصن!یه پسری یادم میاد که 5 6 سال پیش باهاش آشنا شدم خوش تیپ و قیافه بود ولی همین که دهن باز میکرد از چشم می افتاد.یه جور مسخره ای حرف میزد نصفه نیمه و تند تندبا لهجه لاتی.شخصیت مضحکی داشت و از اون تیغ زنا بود.راستش همون دو روز اول  بهم پیشنهاد ازدواج داد و منم همون روز دوم کات کردم.دیپلمم نداشت چه برسه به مهندسی شیمی!به منم گفته بود که کارخونه لاستیک سازی دارن.یه روز با یه دوستم تو شهرک صنعتی کار داشتیم و من گفتم راستی بپرس ببین آقای آ میشناسن کارخونه لاستیک سازی؟گشتیم و یه بابای پیدا شد گفت آقای آ؟بله میشناسم ولی لاستیک سازی ندارن!کارگاهشون همین بغله کارگاه فرغون سازی!!!منو میگیخنثی دوستم که دیگه مرد از خنده .هنوزم که هنوزه بعد از سالها بهم اس میده چطوری فرغون!

البته به اون آدم نکته سنج که 4 تا کامنت با اسمای مختلف میده توضیح بدم که منظور مسخره کردن یه شغل نیست ایراد به دروغگوییه همین.

خلاصه اینکه نفهمیدم  چطور میشه این همه سال چنین دروغایی شنید و نفهمید؟از سادگیه؟حماقته یا عشق یا چی واقعا!چه عشقای بی مزه ای دارن بعضیا

 

پ ن:برای پست بالا کسانی که وبلاگ دارن یا جزو کامنت گذارای همیشگی هستن آدرس بزارن رمز ارسال میشه.


 
156
ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٢٢ : توسط : ستاره

توی پارک یه دختری روی سکو ها  نشسته بود  با مهارت خاصی سیگار دود میکرد . دو سه نفر دورش بودن غش غش میخندید ولی خوشحال نبود.موهاش رو انگار دو ساعت فرم داده بود و یه آرایش خیلی تند داشت. اونقدر کرم پودر برنزه زده بود که آدم حس میکرد صورتش چرک شده دلم میخواست حسابی با لیف و صابون بشورمش.دلم میخواست ازش بپرسم خانم خوبی؟چیزی نمیخوای؟واقعا خوشحالی؟

میدونید درد چیه؟اینکه اینجور دخترا لزوما هرزه و خیابانی نیستن خانواده دارن درس میخونن سر کار میرن و...، ولی مثل یک زن خیابانی لباس میپوشن آرایش میکنن و حرف میزنن.نمیدونم چه حسی دارن فقط میدونم یر عکس ظاهرشون شاد نیستن خیلی زود دیگه حوصله هیچ کس و هیچ چیز رو ندارن و مهمونی و دور هم بودن و بقیه چیزام از چشمشون میفته .

 

پیوست:جابجایی خیلی سخت بود برای دخترایی که میپرسن بعدا یه پست مفصل میزارم ولی کوتاه بگم همه چیز به خودتون بستگی داره ، باید غربال گر باشید یعنی خوب ها رو کنارتون نگه دارید و بدها رو بزارید کنار.آدمهای خوب هم زیاد هست، گرچه تو این مدت هزار و یک جور پیشنهاد عجیب غریب بهم شده از خونه 120 متری جردن با امکانات و ماشین فقط واسه مونس بودن!!بگیر تا چیزای سطحی و کوچیک.دیگه اینکه شما چقدر جنبه دارید باید بسنجید.

یک خواننده:پریا جان شمارت رو بین کامنتا پیدا نکردم لطف کن و دوباره بزار.

 

 


 
155
ساعت ۱:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٦/۱۳ : توسط : ستاره

روانشناسم بهم گفته بود که تهران هم بعد از یه مدت دیگه باب میلت نخواهد بود چون تو آدم کمال گرایی هستی،خوب راست گفته بود فقط نتونست حدس بزنه که بعد از سه هفته این اتفاق میفته.قبلا فکر میکردم اینجا خیلی با کلاس و مدرن هست ولی الان به نظرم خیلی معمولی میاد.خئلی!نمیدونم چرا در و دیوار و خیابونا اینقدر زشت بچشمم میاد؟کسی ندونه فکر میکنه من کلا کانادایی جایی بودم ندیدم اینجور جاها رو که به نظرم قشنگ نمیاد! نمیدونم برم اروپا بعد از چند وقت از چشمم میافته و بعد دیگه احتمالا باید برم پلوتونی اورانوسی جایی!

از اخبار خودم باید بگم اینجا من کمی مشکل قد دارم.میانگین قد به نسبت شهر ما خیلی پایینه و همه جا مثه چنار بنظر میام.روزای اول یه صندل لژدار میپوشیدم و تو دفتر حتی از آقایون بلند تر بودم.اعصابم یه هفته اس رفته تعطیلات و بی حالم.چشمم درد میکنه و بهمین خاطر زیاد نمیتونم به وبلاگاتون سر بزنم فعلا.دوباره از خانم میم بدم میاد دلم میخواد بزنم لهش کنم خصوصا اگه با دمپایی چند تا بزنمش یکم سبک میشم! دلم میخواد بهش بگم ازش متنفرم.البته دو روز بیشتر ندیدمش و بهانه هم دستم نمیده لامصب!همینجا به همه زنای دوم اعلام میکنم که برن بمیرن چه با دلیل چه بی دلیل چه با اجازه و بی اجازه رفتن تو زندگی یکی دیگه یا هر مزخرف دیگه ای که واسه ماست مالی تحویل میدن.

دیگه اینکه خواهر برادرم به فاصله یکروز دارن نامزد میکنن!!!!تا حالا چنین چیزی دیدین؟!چنین خانواده ای؟نه واقعا؟ خوب یکیتون بندازین هفته بعد دو هفته بعد ،چطونه؟!

لطفا اگه کسی آهنگ شاد خوبی یادشه پیشنهاد کنه یا لینکشو بزاره.حضور ذهن ندارم چی جمع کنم.مرسی به امید خوشی و سلامتی همتونبغل

 


 
154
ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٦ : توسط : ستاره

بابت محبتاتون ممنونم.از همه کسایی که لطف کردن پیشنهاد هم خونه شدن دادن، واسم دنبال خونه بودن و یا حتی خونه بدون اجاره پیشنهاد دادن و همه اونایی که بهم دلگرمی دادن و بهم فهموندن که اینجا غریب نمیمونم  ممنونم.من اوضام خوبه امروز فردا واسه خونه قرار داد میبندم. 

کلی کامنت و ایمیل داشتم درباره چگونگی پیدا کردن کار و نگرانی هایی که در موردش دارین.اینجا چند تا نکته رو توضیح میدم برای کسایی که سوال پرسیده بودن.

 


ادامه مطلب را مطالعه کنید