یادداشت های یک ستاره

تا بهتر هست خوب کافی نیست
 
188
ساعت ۸:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٤/۱٥ : توسط : ستاره

نه خداییش! انصافا! وجدانا! اگه شما:

           این شکلی بودین                         و                  این نقشتون رو بازی میکرد

چه حالی میشدین؟!!!!!!

خدا بیامرز ملکه سابق احتمالا توی قبر تنش میلرزه چون ظاهرا خیلی به چهره اش حساس بوده طوریکه از 60 سالگی به بعد نزاشته کسی ازش عکس و فیلم بگیره حالا این به جای اون؟ای خدا رحم کن یعنی کی میخواد جای من بازی کنه؟نیشخند

اوهلباساش!!! یعنی لباس از این بدتر نبود؟این لباس یه ملکه اس؟بیشتر شبیه خدمتکارای قرن پانزدهم میمونه!!اصن من فکر میکنم صدا و سیما به شکل زیر پوستی داره با حجاب مبارزه میکنه!آخه لباس پوشیده خوشگل هم داریم....

 


 
187
ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٤/۱ : توسط : ستاره

وبلاگ بسته نشده و نمیشه هرگز حتی بعد از مرگم! خودم آدرسش رو تغییر دادم برای چند روز ولی سریع آدرسم دزدیده شد!اگه اینقدر درگیر من هستی اگه اینقدر تاثیر گذارم اگه اینقدر پیگیرمی پس باش بزغاله چموش!آدرس مال خودت اما از طریق پلیس فتا و پرشین بلاگ و مرکز جمع آوری بیماران روانی پیگیرت میشم

من هستم اینقدر منو بخون تا جونت دربیاد لبخند

اما بخاطر حمایت شما دوستان و همراهان همیشگی که برای چندمین بار لطفتون رو بهم یادآوری کردین بینهایت ممنونم!

 

پ ن :همونطور که میبینید وبم رو پس گرفتم لطفا آدرس لینک رو تغییر ندید.

اما پیگیر اون تهمتا و توهینا هستم نمیگذرم چون دفعه اول نیست


 
186
ساعت ٧:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/٢٥ : توسط : ستاره

میگن وقتی سه نفر نشستن و دو نفر در گوشی حرف بزنن کار زشتی کردن.بنظرم وقتی سه نفر نشستن و دو نفر به یه زبون دیگه ای حرف بزنن که نفر سوم بلد نیست هم مثل در گوشی حرف زدن کار زشتی کردن!درسته من ترک نیستم درسته تو شهری بزرگ شدم که یه دونه ترک هم نداشت و تا شیش ماه پیش حتی سلام خداحافظش هم نمیدونستم چی میشه ولی خب استعداد یادگیری زبان من در اون حد هست که بعد این مدت بفهمم طرف داره قشنگ زیر آب منو میزنه!اونم چون حال نداره کار منو انجام بده!و چون من اهل فلان جام  و واجب تره که کار همشهریشو اول انجام بده ،و بعد که اون یکی طرف به پیشنهاد همکار میاد ایراد بنی اسرائیلی بگیره بهش میگم که اشتباه میکنه و من نیازی به پر کردن فرم فلان و امضا فلان ندارم!چون شرایطم اینه!نمیدونم چه اصراریه به حرف زدن به یه زبون دیگه اونم تو یه اداره دولتی اونم وسط پایتخت؟!تعصبات قومی قبیله ای همیشه یکی از مهمترین دلایل عقب ماندگی ایران بوده و هست! 

توضیح  اضافی:این موضوع درباره ترکها نیست درباره تعصبات قومیه!


 
185
ساعت ٧:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/٢٠ : توسط : ستاره

من آروم بودم وقتی توی  22 سالگی ام توسط گشت محترم نیروی انتظامی کشف و ضبط و مشرف به کلانتری محل شدم!قبلش یه دختر از کنارم گذشت و هشدار داد که دارن دخترا رو جمع میکنن، ولی من به خودم مطمئن بودم! ساده بودم و بی آرایش و راستش اونقدر مردنی بودم که هر مانتویی بهم گشاد بود به خاطر همین آروم براهم ادامه دادم. اما چند متر بعد یه افسر بهم توپید که برم تو ماشین گشت و من با بی محلی  بازم براهم ادامه دادم.30 ثانیه بعد سه تا ماشین پلیس آژیر کشان راهم رو بستند و با بیسیم اطلاع میدادن که مورد یافت شد مورد یافت شد!!!از قضا مورد باز هم آروم بود و سعی کرد توضیح بده قانونا حق بازداشتش رو ندارن اما باتوم بالا رفت و مورد رو تهدید کرد بره داخل و گرنه!!!حتی مامور زن آورده شده بود که در صورت درگیری!مورد رو بدون مشکل شرعی جر بده!مورد خواست فیلسوف بازی دربیاره اما دید یه جماعت 60 70 نفری دوربین بدست دورش حلقه زدن و دارن این لحظات تاریخی رو به ثبت میرسونن. برای همین با احترام خودش سوار شد تا هم الگانس سواری کرده باشه هم تبدیل به چهرهای خونین ماهواره ای نشه!بله من اونقدر آروم بودم که به راننده گفتم بی زحمت شیشتو بده بالا باد اذیت میکنه اونم قبول کرد.حتی به مامور زن گفتم واقعا چرا منو بازداشت کردید که با کلافگی گفت من نمیدونم فرماندمون گفته امروز باید 20 نفر جمع کنید!حتی طوری شد که تو کلانتری ازم دفاع میکرد.خب پلیس عزیز داشت کارش رو میکردوظیفه اش رو انجام میداد و بخوبی انجام میداد و من آروم بودم.بله من آروم بودم وقتی درست چند هفته بعد دوباره پام به کلانتری باز شد و اینبار دلیلش ربوده شدن کیفم توسط یک موتور سواربود.من آروم بودم که سه ساعت پرونده تشکیل دادم و دو روز بعد یه کشیک دیگه بود و پرونده من هم نبود اصلا کسی خبر نداشت !من آروم بودم وقتی تو کلانتری درخواست شناسایی چهره سارق از طریق دوربینهای راهنمایی رانندگی رو دادم و کل پلیسا بهم خندیدن.من حتی با آرامش بهشون گفتم که اگه طرف سیاسی بود از روی خال لبش پیداش میکردین ولی با این همه شاهد و مدرک و رد و سند دنبال یه دزد نمیرید.خب پلیس محترم اینبار زیاد وظیفه شناس نبود!ولی همه جای دنیا فساد اداری هست برای همین من همچنان آروم بودم من سالهای سال آروم بودم در کنار آدمهایی زندگی کردم که مقدساتشون برام تحجر بود ولی بهشون احترام گذاشتم باهاشون دوست بودم طعنه هاشون رو شنیدم تهمتا و قضاوتها ، ناله ها سرو صداها قلدری ها و و و..

اما دیروز...

بنظرتون قیافه یه آدمی که سه ساعت دستشویی حمام و آشپزخونه شسته و داره یه گونی آشغال میبره بیرون چه طور باید باشه؟چه حالی داره که بعد از اون همه خستگی موقع آشغال ریختن 6 قدم اونورتر از خونه ات یه عدد دماغ احاطه شده با چادر از کنارت رد بشه و تذکر بده حجابت رو رعایت کن خانم؟!خب اون موقع فهمیدم معنی اینکه میگن تو یه لحظه کل زندگیت از کنارت رد میشه چیه مغزم نمیکشید بعد از یه عمر زندگی تو این مملکت اما بازم مغزم نمیکشید چقدر گستاخی؟چقدر پررویی؟ تویی که برای من فقط یک دماغ هستی و نه به حکم وظیفه  شغلیت جرات میکنی به من تذکر بدی؟

میدونید من هرگز تصوری از این آدمها نداشتم هیچوقت دور برم وجود نداشتن تو فامیل فقط یه زن عموی محجبه دارم که حتی روز عروسیش هم محجبه بود اما در عوض همیشه رنگای شاد میپوشه یه روسری ابریشم با یه گیره زیبا و کت و دامنای خوشرنگ همیشه لبخند میزنه و مثل یک انسان رفتار میکنه.دوستای چادری هم داشتم اما نه به این غلظت و همشون هم به اجبار پدر یا شغل چادر سر میکردن و به کسی کاری نداشتن.اما هیچ وقت نفهمیدم پشت این چادرهای بسته ای که حتی از مرز دین هم فراتر میوشن چی قایم شده؟چرا تو 53 تا کشور اسلامی دیگه فقط تو مملکت وما و دو سه تای دیگه ازینا پیدا میشه؟همیشه برام سوال بود و توی ذهنم یه صورت آبله ای و پر مو تصور میکردم و باور داشتم که از شرم چهرشون رو پنهان میکنن.دیروز اما وقتی اون  موجود یا آدم بهم تذکر داد اولش یه خشم کنترل  نشده وجودم رو گرفت و با تندی پرسیدم با کی بودی؟چند قدم به سمتش برداشتم و پرسیدم به چه حقی اینو میگی تند تر رفتم و اونم تند تر دوید.دنبالش کردم و اون پا به فرار گذاشت!گفتم اگه شرافت داری بمون.اما نموند.راستش اگه من بودم و عزراییل دنبالم اینجوری میگفت متوقف میشدم. مسئله شرافت بود الکی که نبود!ولی اون رفت.خب من عصبانی شدم ولی واقعا نمیخواستم اذیتش کنم نمیخواستم فحش بدم یا بلایی سرش بیارم فقط میخواستم جواب سوالمو بده فقط میخواستم قیافشو ببینم.واقعا پر از جوشه؟چرا؟به چی اعتقاد داره؟و اگه داره چرا پاش نموند؟چرا توضیح نداد؟میدونید اون لحظه حس کسی رو داشتم که توی فیلم جیغ ماسک رو از صورت اون مترسک آدم کش برداشت هیچ هیولای وحشتناکی اون پشت نبود هیچ چیز تهوع آور عجیب و یا مهمی نبود پشت اون ماسک خالی بود  و این خودش از همه بدتر بود!نه جوشی نه خجالتی!نه عقیده ای و نه ایده ای نه تعصبی و نه فکری هیچی!

 

 


 
← صفحه بعد صفحه قبل →