یادداشت های یک ستاره

تا بهتر هست خوب کافی نیست
 
85
ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٢٦ : توسط : ستاره

تو شرکت چند بار تذکر شنیدم به خاطر پوششم.البته نه که حالا فکر کنید من چه جوری میرم اونجا که بهم گیر دادن.مساله ساده بودن  نیست از نظر اونا باید  باید ضایع و بی ریخت باشی تا اداری به نظر برسی.من یادم نمیاد هیچ وقت به ظاهرم بی توجه بوده باشم حتی یادمه تو دوره ای که دکتر میگفت افسردگی حاد دارم و من چشمام از شدت گریه داشت ضعیف میشد مواظب بودم شلخته و نافرم جلوی کسی ظاهر نشم!یکی از چیزایی که همیشه برام اهمیت داره اینه که در عین سادگی و طبیعی بودن مرتب و شیک باشم.توی دفتر شرکت هم مانتوهای بلند میپوشم و موهام کاملا پوشیده است از نظر خودم! ولی یه روز که هیئت مدیره اومده بودن و داشتم دنبال یه پرونده ای میگشتم یه خورده مقنعه ام کشیده شد عقب بعد درست در همون لحظه حاجی که تو یه دفتر دیگه اس اومد و منو دید و بعد 30 ثانیه یه اس اومده برام که یه کم موهاتو جمع کن عزیزم!خداییش اگه مدیرتون با این لحن باهاتون حرف بزنه چه ارزشی براش قائلید؟بعد فرداش به منشیش گفته بود که بهم بگه که پوششم مناسب نیست.اومدم بگم مگه از روز اول منو ندیدی؟چرا استخدامم کردی؟ دیدم لج کردن فایده نداره رفتم همون روز یه مقنعه تنگ گرفتم تا منتها الیه پیشانی کشیدمش جلو و دیگه همون یه ذره رژ لبم که میزدم نمیزنم.تمام پالتوهام رو گذاشتم کنار و یه بافت گشاد بلند بی ریخت خریدم که بعد همه گفتن خوشگله و فهمیدم بهم میاد.فکر کردم درست میشه ولی بازم تذکر شنیدم میدونید واسه چی؟میگن که شما رو خانمای اینجا تاثیر میزارید!قبلا کسی صداشون رونمیشنیده و حالا هر روز لباس عوض میکنن و صدای خنده شون بلنده!الله اکبر جواب رفتار بقیه رو هم من باید بدم؟!تازه بعد از اون تاکید اکید کردن که تا جایی که ممکنه با هیچ جنس مذکری هم صحبت و فیس تو فیس نمیشید.اتاقم هم دستور دادن عوض کردن قبلا وسط سالن بودیم و میتونستیم به همه امور نظارت کنیم ولی حالا فرستادنمون تو یه اتاق جداگانه و تنها...بعد از اونجایی که قصد داشتیم تهدیدها رو به فرصت تبدیل کنیم گفتیم اصلا به درک اینجا درو میبندیم و راحتتریم.گاهی گداری آهنگی چیزی هم گوش میکنیم وخلاصه دیدیم که تنهایی زیاد  هم بد نیست.از شما چه پنهان یک روز هیچ احدی به جز ما و منشی و یک خانم دیگر توی دفتر نبود و دفتر مدیر هم که کلا یک واحد دیگر است احساس کردیم حالمان زیادی خوب است و همه جا امن و امان است صدای آهنگ را بردیم بالا و آدامس هم در دهان و همراه با آهنگ زمزمه هم میکردیم چه آهنگی بود؟این بعد رسیده بود اینجا که la isla bonita ....که یکهو برگشتیم دیدم حاجیییییییییییییییییییییییی پشت سرمان است و مثل میر غضب دارد ما را نگاه میکندنگرانکاش اقلا یک آهنگ وطنی بود ! مدونا !!!!این مفسد فی الارض!!خوب گفتیم بهتر است همانجا کیفمان را برداریم و خداحافظی کنیم بالاخره هر آمدنی یک رفتنی هم دارد دیگر..ولی دیدیم که حاجی انگار دارد یک چیزی بلغور میکند و ما نمیشنویم و فقط دهانش میجنبد که بعله یادمان آمد هدفون توی گوش داریمبغلیعنی به اندازه بردن یک جایزه میلیونی خوشحال شدیم ها!البته نه به خاطر کار بلکه به دلیل ضایع نشدن جلوی یک آدمی مثل این..

خلاصه نفهمیدیم آدامس را کی قورت دادیم بعد هم یواش آهنگ را استپ کردیم و و به خاطر وجود نعمتی مثل مقنعه خدا را شکر کردیم.حاجی فقط شنیده بود که ما داریم انگلیسی ور ور میکنیم و ما هم گفتیم داشتیم تمرین زبان میکردیمابله

خلاصه از آن روز دیگر توبیخ و تذکر در کار نیست و حتی قرار است به خاطر پیشرفت در کار و صد البته پوشش تشویق هم بشویم.والسلام

بای تا های