یادداشت های یک ستاره

تا بهتر هست خوب کافی نیست
 
88
ساعت ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢ : توسط : ستاره

در تمام زندگی ام هرگز احساس نکردم دختر زیبایی هستم.توی دوران کودکی این عدم اعتماد به نفس به حدی بود که گاهی توی تنهایی مینشستم و به خاطر زشت بودنم گریه میکردم!در دوران نوجوانی این موضوع به نهایت خودش رسید و اگه یه زمان از خواب پا شده بودم و یا به هر دلیلی قیافه ام به نظر خودم درست حسابی نبود امکان نداشت بزارم کسی منو ببینه.حتی یادم هست یه بار داییم تازه با زنش عقد کرده بود و من با زنداییم خیلی رودربایسی داشتم سر زده اومدن خونمون و من به مدت 5 ساعت خودمو تو کمد قایم کردم!!!!یکی از چیزایی که خیلی بابتش عذاب میکشیدم کک مکهای روی گونه و بینی ام بود که هر وقت تو آینه خودمو میدیم اولین چیزی که به چشمم میومد همینا بود.کمی بعدتر روشی برای پنهان کردن کک مکهای صورتم پیدا کردم.کرم چگین!وای چشمتون روز بد نبینه یعنی وقتی میزدیم دقیقا شبیه دیواری میشدیم که بتانه روش مالیدن!ضمنا همین بتانه کاری چیزی حدود دو ساعت طول می کشید.چرا؟چون روی دونه به دونه کک مکها باید به طور جداگانه و کاملا حرفه ای به نحوی کاملا منحصر بفرد کرم مالیده میشد!باور بفرمایید وسطاش  پا درد میگرفتم و هر نیم ساعت مینشستم استراحت میکردم.در دوره های بعدتر زندگی به فکر عملهای زیبایی از جمله کاشت گونه، پروتز لب ،جراحی چشم برای عوض شدن رنگ عنبیه!تعجبوغیره افتادم و روی این دوتای آخری خیلی تاکید داشتم که در نهایت مادرمان فرمودند چنانچه یک دهم میلیمتر لبهایت بزرگتر از این که هست بشود شیرم را حلالت نمیکنم و تا به امروز هم بر این سخنشان اعتقاد راسخ دارند،در مورد دوم یعنی عوض کردن رنگ طبیعی چشم پس از مطرح شدن مسئله نزد دکتر مربوطه فقط حواله داده شدیم به دکتر روانشناس.دلیلش واضح است که بحمدالله؟خلاصه چرخ روزگار گذشت و هیچ عمل جراحی قسمت ما نشد و  ما هم همیشه اینقدر بیشعور نماندیم. امروزه از بیدار شدن تا خروج از خانه حدود نیم ساعت طول میکشد و این زمان شامل دستشویی رفتن صبحانه خوردن و حاضر شدن میشود.پیشرفت بزرگی است نه؟بله دوستان روزگار آدم را آدم میکند،اما از شما چه پنهان هنوز هم کمی تا قسمتی این احساس نا زیبا بودن در ما هست.احساسی که هرگز خودم را کامل نمیبینم و تلاش میکنم همیشه بینقص جلوه کنم.هرچند دیگر از آن بتانه کاریها و اقدامات احمقانه خبری نیست.اما یک طوری خودم را ملزم کرده ام که همیشه بهترین باشم طوری که این حس را به اطرافیانم هم منتقل کرده ام و اگر یک روز یک گرم اضافه وزن پیدا میکنم صد نفر به من گوشزد میکنند که هی این چه وضعی است؟

عدم اعتماد بنفس احساسی است که مطمئنم در دختران بسیاری از سرزمین ما وجود دارد و اصلا هم ربطی به این ندارد که واقعا زیبا هستید یا نه. شاهد آماری هم داریم: عمل بینی در کشور ما چهار برابر آمریکاست و به گفته خود دکترها از هر 10 عمل دو تای آنها واقعا لازم است.همه اینها بعلاوه عملهای دیگر زیبایی و آرایشهای مضحکی که که من شخصا با دیدنشان احساس خفگی میکنم.در این بین سلیقه مزخرف آقایان هم بی تاثیر نیست.

من خیلی رو خودم کار کردم تا تونستم به کمی خودباوری برسم گرچه هنوز هم نیاز دارم تغییر کنم اما چند تا دستاورد شخصیم رو به طور خلاصه براتون میگم:

1.توی کتابی با نام رازهای زیبایی نوشته بود مهمترین راز زیبایی نزدیکی هر چه بیشتر شما به چهره طبیعی خودتان است.مثلا پوست من روشنه و هرگز سعی نکردم برنزه کنم میخواهد مد باشد یا نباشد مهم چیزیه که بهتون بیاد.2.شیک بودن همیشه نیاز به مد روز بودن نداره حتی گاهی بر خلاف مد بودن شمارو متفاوت تر میکنه.3.افکار دیگران درباره شما اون حسی است که شما نسبت به خودتون دارید و 4.مهمترین و اصلی ترین قسمت اینه که:زیبایی واقعی از درون ساطع میشه.

 

نکته:مدیونید اگه با خوندن این پست بگید وای چه دیوونه ای بوده!

نکته2:خواننده های خاموش:لطفا اگه خدای نکرده ناپرهیزی کردید و نظری گذاشتین احساس واقعی و تجربه شخصیتون رو بگید .فرقی نمیکنه چه زن هستید چه مرد