یادداشت های یک ستاره

تا بهتر هست خوب کافی نیست
 
90
ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۸ : توسط : ستاره

سیندرلا،سفید برفی،زیبای خفته و...همه شان دختران سختی کشیده ای بودند که با صبوری و مهربانی مشکلات را تحمل کردن و در آخر دشمنانشان را شکست دادند.اما از همه مهمتر رسیدن شاهزاده ای بود که در بهترین زمان ممکن میرسید و از همه رنجها میرهانیدشان.عشق همه شان را نجات داد.نمیدانم تقصیر قصه ها بود  یا چیز دیگر که همیشه اینقدر به عشق ایمان داشتم و منتظرش بودم.همیشه منتظر نجات دهنده ای بودم که بیاید و مرا از چنگ آن اژدها، آن جادوها ،بدی ها و نفرین ها برهاند.نمیدانم شاهزاده من چرا نیامد؟یا که آمد و من خواب بودم؟ندیدم؟نفهمیدم؟یا شاید نشناختمش؟زمانه بدی شده برای عاشق شدن.باید سالها پیش کسی را برای اینروزها پیدا میکردم.چند روز پیش پسری رو همراه زنش دیدم.یک زمانی خیلی وقت پیش از من خوشش می آمد ولی آن روزها من مثبت تر از آن بودم که که با کسی دوست بشم.خیلی خیلی پشیمانم که در بهترین روزهای زندگی در تمام خوشی های عالم را بروی خودم بستم تا به من بگویند نجیب.همین نجابت احمقانه بهترین فرصت های زندگی رو از من گرفت.دهه شصتی ها و متولدین قبل از آن یادشان هست که دوستی ها و عشق های زمان ما چقدر صادقانه بود.زمان ما یعنی زمان نوجوانی ما!

لعنت به من الگوی من دخترای سگ و پاچه گیر سریالهای آن موقع بودن.همانهایی که وقتی یک پسری ازشان خواستگاری میکرد بغض میکردن و در میرفتن یا پسر بدبخت رو میشستن میزاشتن کنار!ماه واره و اینترنت هم نبود که.اینطوری بود که اولین عشقم رو که جذاب ترین و مغرور ترین پسر محل بود و دو سال تمام سر کوچه منتظر من میشد تا از مدرسه برگردم از دست دادم.هرگز با هم حرف نزدیم ولی مطمئنم پسر رویاهای من بود.یه روزی دیگه ندیدمش برای همیشه گم شد و شنیدم که برای همیشه از شهرمون رفتن و بعد از اون به طرز احمقانه ای همه جا دنبالش گشتم و منتظر بودم یه روزی یه جایی پیداش کنم.

بعدها آدمهای خوب دیگه ای هم سر راهم قرار گرفتن و من باز طبق همون الگوی مزخرف همه رو از دست دادم و درست از روزی که تصمیم گرفتم این الگو رو تغییر بدم هر چی آدم عوضی نفهم سو استفاده گر جلوم سبز شد.در حال حاضر کمی تا قسمتی از همون الگویی پاچه گیری استفاده میکنیم!بالاخره باید باید با زمانه پیش رفت دیگه!

ضمنا داشتم درس میخوندم و الان هم یه جزوه سیصد صفحه ای جلومه و اصلا نمیدونم چی شد که یاد این خاطرات افتادم و یهو دلم گرفت و خواستم شمام در جریان باشید!

 

پ ن:شاهزاده پست قبل هم طبق آمار واصله، اقوام یکی از همسایه ها بوده که گویا اومده واسه خداحافظی چون داره میره خارجکلافه

شرمنده ام که همه تونو امیدوار کردم!