یادداشت های یک ستاره

تا بهتر هست خوب کافی نیست
 
92
ساعت ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱٤ : توسط : ستاره

من جنبه ندارم تنها بمونم!این چند روز واقعا حالم خوب نبود.الانم خوب نیستم و تا یه ساعت پیش داشتم با صدای بلند گریه میکردم.یعنی به معنای واقعی عر میزدم.کسی هم نبود بگه بابا بسه دیگه! البته معمولا گریه من بیصداست و فقط اشک میریزم اون موقع ها واقعا از سر غمه ولی این گریه از سر عصبانیت بود.با آقای سین حرف زدم ظاهرا قصد داره ازدواج کنه.دروغ بگم؟حسودیم نشد اصلا  هم واسم مهم نیست.فقط کمی تا قسمتی داریم میترکیم!

گفت که آشناس و فقط یه بار حرف زدن گفت که نصف تو هم خوشگل نیست گفت تو خوشگلترین دوست من بودی گفت که خیلی واست احترام قائلم گفت که خیلی دختر خوبی بودی پاک بودی و وفادار بودی و .................................................................................................ولی اینم گفت که دیگه هیچوقت به زندگی من بر نمیگرده گفت که گذشته ها گذشته و مطمئنه که بهترین مرد نصیب من میشه گفت که فقط اخلاقامون به هم نمیخورده و اون دختری رو میخواد که یه کم مطیع باشه گفت که من زیادی سرخودم تجمل گرام و ظاهر بینم.میدونید از چی ناراحتم؟از اینکه اصلا منو خوب نشناخت از اینکه مطمئنم اینایی که میگه نیستم.من خیلی ایرادا دارم و هرگز از اعتراف کردن به اونها نمیترسم ولی واقعا هیچ کدوم از اینا که اون فکر میکنه نیستم.البته تقصیر خودم بود من آدمیم که ظاهر و باطنم خیلی تفاوت داره.در مورد تجمل گرایی چیزیه که اصلا تو وجود من نیست.همین سین آه در بساط نداره و مگه نامزد خودم کم پول داشت که  نخواستمش؟درسته من خیلی مستقل بار اومدم ولی واقعا آرزو دارم که گاهی یکی،یه مرد بهم بگه چیکار کن چیکار نکن،از قوی بودن خسته شدم از بی اعتماد بودن خسته شدم از اینکه هی خودم به خودم قوت قلب بدم خسته شدم.میدونین بدترین قسمت این قضیه چیه؟اینکه تو این دو سه سالی که جدا شدم همیشه یه نفس راحت میکشیدم که وارد اون زندگی نشدم ولی امروز اینقدر درمانده بودم که برای یه لحظه فکر کردم کاش جدا نمیشدم و میرفتم سر زندگیم.بعد از این همه درماندگی خودم اینقدر لجم گرفت که زدم زیر گریه.از خودم تعجب کردم که چرا اینقدر ضعیف شدم.جالبه که درست موقع گریه زاریم یکی از دخترای شرکت بهم اس داده که خوش به حالت و من از تو خیلی چیز یاد میگیرم و ....!!

روانشناسم میگه برای بعضی مسائل تنها راه حل اینه که قبولشون کنی همین!شاید منم باید قبول کنم که خیلی چیزا تو سرنوشتم نیست شاید همیشه قراره تنها بمونم.

 

حرف تنهایی قدیمی

اما تلخ و سینه سوزه

اولین و آخرین حرف

حرف هروز و هنوزه

تنهایی شاید یه راهه

راهیه تا بینهایت

قصه همیشه تکرار

هجرت و هجرت و هجرت

دانلود شماره 2