یادداشت های یک ستاره

تا بهتر هست خوب کافی نیست
 
93
ساعت ۳:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱٥ : توسط : ستاره

یکی از دوستانی که زیادم صمیمی نیستیم اصرار داشت که تنها نمونم و واسه اینکه تنها نمونم محبتش گل کرد و گفت میام پیشت.منم خو وقتی حوصله ندارم یعنی دلم میخواد چند روزی از زندگی استعفا بدم کلا!هی گفتم نه لطف داری و خودتو اذیت نکن و اینا یعنی اینکه نیا عزیز دل من نیا!از این واضح تر؟ولی هی گفت میام بعد بهش میگم هر وقت خواستی بیای دو سه ساعت قبلش خبر بده که مطمئن شم میگه مطمئن باش از الان دارم میگم دیگه.رفتم خونه هی 6 ساعت بشور بساب بپز بعد درست یه ساعت قبل از اومدنش اس داده عزیزم نمیتونم بیام مهمون داریممنتظرآخه آدم به کی بگه؟

امروزم خونه خالمون بودیم و ایشون میخواستن به ما قوت قلب بدن.اینطوری:شبا تنهایی نترسی ها یه قرآن بزار بالای سرت دعا بخون فوت کن هر چی جن و روح و همزاد باشه میپره!اگرم نرن دیگه کاری به کارت ندارن!درم دو قفله کن یه صندلی چیزی بزار پشتش خیلی مواظب باش دزد زیاد شده شنیدم تو محلتون دست یه زنو بریدن واسه طلاهاش ولی تو نگران نباش هر شب بهت زنگ میزنم باهات حرف میزنم که نترسیخنثیکلا این چند شبه به تنها چیزایی که فکر نمیکردم همینا بود ولی خوب شکر خدا به لطف خاله از امشب حتما فکر میکنم.

 

راستی میدونید مرض یخچالیزیسم چیه؟اینکه وقتی تنهایی و خصوصا وقتی درس میخونی هی بری در یخچال رو وا کنی و هی توش رو نگاه کنی و بعد ببندیش.و البته این عمل با علم به اینکه کسی پشت یخچال نیست تا چیز جدیدی توش بزاره هر نیم ساعت تکرار بشه!