یادداشت های یک ستاره

تا بهتر هست خوب کافی نیست
 
95
ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢۱ : توسط : ستاره

عزیزان یه خبر مهم!دو تا خواستگار برای اینجانب اومده یعنی قراره بیاد.اولیش یه پسریه 5 سال از خودم کوچکتر لیسانس برق داره اصالتا مال شهرکرده ، تهران زندگی میکنن یه بورس واسه آلمان گرفته و خودش الان اصفهانه!پیدا کنید پرتقال فروش را!وضع مالیه بسیار خوبی داره بسیار خوب یعنی بسسسیییییار خوب.اخلاقش هم بد نیست یعنی من از اینجور اخلاقا خوشم میاد از آدمهای محافظه کار و زیادی منطقی اصلا خوشم نمیاد و این اینطور نیست البته چند بار فقط باهاش حرف زدم ولی قراره آخر هفته دیگه بیاد.مشکلم سنشه و به این که میگن سن فقط یه عدده اعتقاد ندارم کلا چشمم آب نمیخوره باهاش به جایی برسم ولی اصرار داره که بیاد.دومین مورد جناب دکتر ق ریاست دانشگاه فلان هستن و هنوز بنده رو ندیدن و هنوز هم خواستگاری ننمودند!!!خوب حالا چرا من میگم خواستگارمه؟به همون دلیل توهم زایی زنان در هنگام اولین صحبت با جنس مخالف؟نه به جون خودم نه!این دکتر ق دوست صمیمی حاجی هست و قبلا چند بار حاجی به من گفت که یه دوستی داره که قصد ازدواج داره چند وقت پیش نامزد کرده ولی بهم زده چون همدیگرو درک نمیکردن.بعد حاجی به من گفت که با شناختی که از شما دارم و از وجناتات هر دوتون مشخصه حس میکنم خیلی بهم میاین و خلاصه بیا برو زن این آقا شو.من جدی نگرفتم و  جوابی هم ندادم از قضا از اون روز تا حالا 3 بار دکتر ق اومده دفتر و من نبودم.دفعه آخری که اومد دوستم تو دفتر گفت که حاجی چند بار پرسیده خانم الف(من)نیومده؟ و هی پرسیده کی میاد و گفته زنگ بزنید بیاد.منم شنبه ها کلاس داشتم و نمیرفتم و این شنبه آخر کلاس هم نداشتم ولی تخت گرفتم خوابیدم گوشی هم خاموش کردم!خوب با این حرفا مطمئنا میخواسته منو نشون دکتر ق بده دیگه نه؟درست میگم؟یا توهم زدم؟در مورد دکتر ق هم یه سرچ کردیم و گفتن بسیار مغرور متکبر و از خودراضیه و هیچ کس رو تحویل نمیگیره از زنا هم زیاد خوشش نمیاد و معمولا هیچ خانمی رو در حد خودش نمیبینه و گرنه باید تا حالا ازدواج میکرده. کلا ملت علاقه ای به ایشون نداشتن!10  15 سالی هم از من بزرگتره.بین خواستگار اولی و این جناب دکتر اونقدر اختلاف سنی هست که میتونستن پدر پسر باشن!میبینید زندگی من چقدر متعادله؟حالا جالبه من اسم اینوگذاشتم خواستگار، منو ببینه و اصلا خوشش نیاد!خخخخخخخخخخ اگه اینجوری شد حتما بهتون میگم.

 

و یه سوتی دیگه که جدیدا تو دفتر دادم:تو اتاق تنها بودم یه پیک تبلیغاتی جلوم بود آگهی یه دکتر زیبایی توش بود که نوشته بود کاهش سلولیت( ظاهر پوست پرتقالی)!من زنگ زدم ببینم منظورش چیه قبلش شبیه پوست پرتقاله یا بعدش قراره شبیهش بشه.برنداشتن بعداز 5 دقیقه  تلفن دفتر زنگ زد اونوقت منشی عقب افتادمون با صدای بلند داد زد خانم الف از مطب دکتر زیبایی زنگ زدن شما تماس گرفتین وصل کنم؟! کل آقایون برگشتن چپ چپ منو نگاه کردن!خیلی دلم میخواد بدونم داشتن به چی فکر میکردن!