یادداشت های یک ستاره

تا بهتر هست خوب کافی نیست
 
99
ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۳ : توسط : ستاره

امروز امتحان آمار داشتم.توی دوره کارشناسی 2 تا آمار پاس کردم ولی این واقعا انگار یه درس دیگه بود.اصلا خیلی پیشرفته بود لامصب!فکر کنید چهار تا کلمه سوال بود و بعد دو صفحه جواب داشت من نمیدونم چه طور این همه فرمول و اثبات و کوفت توی اون چار کلمه جا میشه آخه؟!آدم از کجاش دربیاره بنویسه؟امتحان با جزوه باز بود ولی بنده سر امتحان کلا بعضی صفحات تازه به چشمم میخورد!باور کنید دو سه تا مبحث رو سر امتحان خوندم و واسم جا افتاد!حالا تصور کنید با این اوضاع ماشین حساب هم نبرده بودم.البته ذکر این نکته جایزه که بنده رشته کارشناسیم حسابداریه و اقلا چهار جور ماشین حساب تو خونه دارم ولی بس که هول بودم یادم رفت ببرم.حدود 80 درصد از محاسبات رو با ذهن فعال خودم انجام دادم و گهگاه ماشین حساب از بغل دستیم میگرفتم اما بازم به خودم افتخار میکنم چون همه با داشتن ماشین حساب وقت کم آوردن و تازه کلی هم اشتباه داشتن ولی من  بدون ماشین حساب وقت کم آوردم و کلی هم اشتباه دارم!خوبه دیگه نه؟فکر کنید یه جا باید 30 تا عدد که اعشار داشتن به توان 2 میرسوندم و با هم جمع میکردم.به نظرتون من نابغه نیستم؟چرا یکی منو کشف نکرده تا حالا؟ولی جدا این بهترین امتحانم بود.گرچه سخت ترین بود ولی از همه بهتر شد جالبه که ساده ترین امتحانم که فقط یه فصل از یه کتاب بود و بنده هم اون فصل رو کنفرانس داده بودم وکلی بهش مسلط بودم از همه بدتر شد.یه چیزی که خیلی کمک کرد حضور استاد سر جلسه بود.تقریبا از دوره کاردانی به بعد هرگز استادامون سر جلسه نمیان .ولی این استاد خیلی ماه بود و به همه سوالام جواب داد بعد من  تازه فهمیدم چقدر درباره این درس سوال داشتم و نمیدونستم!

یه چیزی که همه تازه این ترم فهمیدیم این بود که این استاد همسر یکی از همکلاسای خودمون هست.10 سال فرانسه زندگی کردن و استاد اونجا دکترا گرفته خانوم همکلاسمون هم خودش مدیر یکی از ادارت هست و هیچ کدوم از اینها رو هرگز به زبون نیاورده بود.چقدر این خانوم و شوهرش با شخصیت ساده و بی تکبر هستن. و البته بسی فهمیدم که خودم چقدر منگل و بیکلاس تشریف دارم  که شش ماه قبل اومدم جار میزنم ای ملت من میخوام برم خارج و یا هنوز طرف منو ندیده هوار که میخواد خواستگار بیاد!