یادداشت های یک ستاره

تا بهتر هست خوب کافی نیست
 
109
ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٧ : توسط : ستاره

به نظرم بیهوده میاد که بخوایم صرفا با حرف زدن کسی رو قانع کنیم.اصرار کنیم که ما درست میگیم و گوشمون رو بگیریم داد بزنیم که حرف من درسته!معتقدم رفتارها بلندتر از گفتارها حرف میزنن.پس وقتی میای اینجا بد و بیراه میگی که چرا به اونچه که تو بهش معتقدی اعتقاد ندارم منو توی عقایدم محکمتر میکنی و بهم ثابت میکنی که درست فکر کردم!

اون بالا سر در این وب نوشته شده اینجا یه دفترچه خاطراته همین!باید خاطراتم هم با سلیقه دیگران بنویسم؟من نه از مذهب بدم میاد نه از مذهبیون و مکتبیون و غیره و ذالک.برام مهم نیست که کی به چی اعتقاد داره و به چی نداره آدمها تا وقتی آدمن یعنی آدمن!مشکل ایدئولوژی دارم یعنی یه چیزهایی هست که ممکنه طرف واسش سینه چاک کنه و تو سر خودش بزنه ولی من نسبت بهش بیتفاوت باشم یعنی شاید اصلا اون نتونه اختلافاتش با منو تحمل کنه.اینا به کنار ،اما اصل حرف من این بود که پای عشق در میون نیست و اگه بود با همه اختلافات قبول میکردم.نفهمیدم چه ربطی داشت به اینکه من بینش مذهبی ندارم و خونه خراب کنم و غیره!! نمیدونم بینش به چی میگی فقط همین الان اوستا و تورات و انجیل و سه جلد قرآن با تفاسیر مختلف رو با هم تو کتابخونه ام دارم و اینارو بارها از خیلی خیلی سال پیش خوندم و الان هم ادعایی ندارم که فیلسوفم و حق دارم درباره دیگران و نحوه فکر کردن و زندگیشون نظر بدم.گرچه با نحوه حرف زدنت نشون میدی که تمام اطلاعات مغزیت مربوطه به کتاب بینش مدرسه و هرگز از اون فراتر نرفتی.

یه معلم داشتیم میگفت اگه میخوای دزدی هم بکنی  دله دزد نباش اقلا یه چیز گنده بردار!الانم حکایت ماست بابا جان فحشم میدی یه چیزی بگو که اقلا آدم یه ذره بهش بربخوره بچسبه یه تکونی به خودش بده بیربط نباش اینقدر!

نکته مهم:از دوستانی که با تجربیات و نظرات خودشون در پست قبل راهنماییم کردن کلییییییییی ممنونم.

 

به قول شاعر:

بشوی اوراق اگر همدرس مایی               که درس عشق در دفتر نباشد