یادداشت های یک ستاره

تا بهتر هست خوب کافی نیست
 
115
ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۱٦ : توسط : ستاره

بعله سالی گذشت و روزها طی و شد و یکسری اتفاقات مزخرف بر سر ما نازل شد و خندیدیم و گریستیم و دوست ها دشمن شدند و دشمنها دشمنتر،یک عده از جان گذشتند و به خواستگاری ما آمدند و یک شب خوابیدیم و بیدار شدیم دیدیم یک قوطی کربیت آدمکش شد 20 ملیون ناقابل و سختی ها شد و زمستان رفت و  بهار دیگری رسید.سالی پر از روزهای افقی دراز به دراز خوابیدن.روزهای عمودی و کار کردن و حساب کتاب پول روی پول گذاشتن یک مشت دزد و خواندن درسهایی از علوم منفور انسانی طبق افاضات جدید علما و احتمالا عدبا.عجب عجب زندگی پر باری داریم واقعا.

شکر خدا تمام شد این تعطیلات جانگداز و یواش یواش ملت دارند بر میگردند سر کار و زندگیشان.گرچه بیشتر لحظات این تعطیلات را در منزل سپری کردیم اما از آنجا که یک تخته ناقص در سر ما و چند تن از اهل منزل وجود دارد شب دوازدهم فروردین منزل را ترک کرده و به سفر رفتیم!اصفهان شهری که برای چندمین بار آنجا را میدیدم،شهری که معمولا زیاد به من خوش نمیگذرد و به نظرم زیادی ساکت و آرام است ولی انصافا شهر تمیز با مردمان بسیار مودب مرتب و صبوری است.مثل شهر من نیست که با یک اتفاق ساده خواهر و مادر هم را جلو چشم صد تا زن و بچه پیر و جوان میفرستند به ...مثل شهر من نیست که فروشنده هایش مثل سگ پاچه ات را میگیرند اگر دو بار جنسهایش را نگاهی بیندازی و نخری.مثل شهر من نیست که وقتی پایت رو توی خیابان میگذاری حس جنیفر بودن پیدا میکنی چون ماشالا جوانهای بیکار فت و فراوان رژه میروند و برایت دست و پا میشکنند.خلاصه اینکه شهر خوبی است ولی شاید چون اقوام کسل کننده ای آنجا دارم برای من خود شهر هم کسل کننده به نظر میرسد.

 

نکته:به تازگی!دریافتم که برنامه ریزی چیز خیلی مهم و کاربردی در زندگی است.

برنامه های من برای سال جدید:

یادگیری زبان ایتالیایی(هی خدا را چه دیدی)

کشیدن چند تابلوی جدید(میخوام خودمم بکشم قاب کنم بزنم به دیوار)

جمع کردن و رفتن از این شهر لعنتی(خواهشا جمیعا برای این یکی بگید آمین)

و این آخری

.

.

.

پولدار شدنخیال باطل(یک راهی دارد بالاخره)