یادداشت های یک ستاره

تا بهتر هست خوب کافی نیست
 
124
ساعت ۱:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۱٧ : توسط : ستاره

الان دو روزه که من یه سوسک رو کشتم و جسد مرحومه مغفوره اش همین جور زیر دمپایی کف اتاقم مونده و بنده با توجه به شدت ضربه ای که زدم  از تصور آنچه که ممکن است زیر دمپایی مشاهده بشه دچار تهوع معدوی و حلقوی و مغزوی میشم!واقعا از سوسک مرده بیشتر از سوسک زنده بدم میاد.ترجیح میدم ببر بنگال ببینم ولی سوسک له شده نه!

بطور کلی من ازون دسته دخترام که هرگز از هیچ جک و جونوری اعم از خزندگان و چرندگان و جوندگان و پرندگان و اجنه و انس و روح و غیره نمیترسم.مهمترین خاطره ی عزیزان فامیل دوری که بعد از بیست و خورده سال با دیدن من به ذهنشون میرسه اینه:عزیزم یادته دست کرده بودی تو چشم اون سگ گندهه؟!ستاره جون یادته با دم اون گربه سیاهه رو از پشت یخچال کشیدی بیرون؟!و البته خاطره ای که مادر عزیز با افتخار تمام!برای ملت تعریف میکنه زمانیه که تا کسی حواسش به من نبوده من میرفتم سر میکردم تو غذای گربه ها!و حتی مشاهده شده چند لقمه ای هم با هم زدیمخنثیو همیشه بعدش ملت یجوری به من نگاه میکنن که انگار بنده مبتلا به طاعون نوع A هستم و بعد من نمیدونم چطور مادرم انتظار داره که یکی پیدا بشه منو بگیره با این حسناتی که از من تعریف میکنه؟!

و اما از واقعیتهای زندگی ام باید اعتراف کنم یکی از سرگرمیهای دوران کودکیم درست کردن توپ با خرخاکی های بسیار بزگ بود که گرد میشدن و من استعداد فوتبالم از همونجا و در حین بازی کردن با این توپ بهمراه پسرداییم شروع شد.از تحقیقاتم که مدتها روی بدن خشک شده یه مارمولک چسبیده به دیوار مطالعه کردم  و نتیجه گرفتم مارمولک دستا و انگشتای ظریف بسیار زیبایی داده و البته نبوغم در گرفتن انواع وزغ و قورباغه و ملخ توی اردوهای مدرسه جای بسی تحسین داره.با این روحیه هرگز نفهمیدم چرا وقتی یه بار یه جوجه زرد کوچیک گذاشتم رو سر یه دوستم جیغ زد و غش کرد!و یا لوس بازیه یه دختری که وقتی میاد خونمون و موشلی عزیز من بیرون باشه با 125 کیلو وزن جیغ میزنه و رو مبل بالا پایین میپره!والا بخدا تمساح هم از این دختره میترسه!ا

حالا فکر کنید با این روحیات لطیف من اون پسرایی که میخواستن منو با عنکبوت و موش مصنوعی بترسونن چقدر ضایع شدن!!!خوب تا اینجا که با من آشنا شدین خدای نکرده فکر نکنید من مرض حیوون آزاری داشتم ها!نه ابدا باید نجات دادن جندین و چند سگ و گربه و کبوتر و بچه گنجشک مورچه های در حال مرگ و بازگرداندن اونها به زندگی رو به صندوقچه افتخاراتم اضافه کنم.اوصولا من با حیوانات بیشتر کنار میام تا انسانها!خوب البته اینم بد نیست روانشناسا معتقدن که بسیاری از بزهکاران در کودکی مرض حیوان آزاری داشتن مثلا اینا که گربه ها رو میکنن تو گونی و با چوب میزنن.اگه جنین بچه ای دور و برتون دارید حتما به دکتر نشونش بدید و سعی کنید با محبت و آرامش بیشتری باهاش رفتار کنید چون مطمئنا از کمبود توجه و محبت شدیدی رنج میبرن.

خوب حالا گذشته از این بحثای کاملا مربوط به هم ،جانور شناسی و روانشناسی یکی بگه چجوری میشه بدون دیدن تصاویر زشت زیر دمپایی ازشون خلاص شد؟اصلا چرا من اینقدر احساساتی شدم جدیدا؟!اون کودک پر افتخار گذشته کجاست؟!شایدم از خیر دمپایی گذشتم.