یادداشت های یک ستاره

تا بهتر هست خوب کافی نیست
 
134
ساعت ٢:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱٤ : توسط : ستاره

میگم یه عادت زشتی ما ایرانی ها داریم که تا وقتی یکی تو زندگیمونه خوبه و خداس ولی وقتی رفت دیگه اه و ایش و تف و ...

قسمت ملموس و البته بسیار ناراحت کننده این ماجرا حرفای زن و شوهریه که از هم جدا شدن.خیلی جالبه خانومه تا دیروز داشت پز زندگیشو میداد که شوهرم فلانه و بهمانه! آقا مهربون و شیفته و شیدای من و زندگیم آخرشه و کلی کلاس و ادا اطوار بعد یهو!!به محض جدا شدن طرف میشه مریض ،خائن ،معتاد، روانی اصن داغون!چی شد عزیز من؟گلم تا دیروز که همه چی خوب بود؟یادت رفته چیا گفتی قبلا چقدر خاطرات عشقولانه برامون تعریف کردی؟تو یادت رفته ما که یادمون نمیره!البته این رفتار فقط مختص خانوما نیست ها آقایون هم از اون ور چه ها که نمیگن!عموما اصلی ترین برچسب آقایون پس از جدایی دیوانه مریض روانی و بی اعصاب بودن زنه است و برچسب همیشگی خانومام یا اعتیاده یا خیانت مرد مادر مرده. نمیشه از دور قضاوت کرد ولی من خودم یه روزگاری تو قلب این جریان بودم. چه سختی هایی کشیدم. زخمایی هست که هنوز رو دلمه و به کسی نگفتم حتی اینجا هم ننوشتم.من مدت زیادی عقد نبودم و وقتی دیدم نمیتونم ادامه بدم تموم کردم. صبر کردم درست بشه ولی خوب نشد.همیشه یهو طغیان میکنم و در اون مورد هم 3 روز مونده به عروسی همه چی رو بهم زدم گرچه از روز اول هم نخواستمش و همیشه به این اشتباهم اقرار میکنم که از اول باید میگفتم نه!ولی به هر حال بعد از طلاق هم جز خانوادم کسی نفهمید جریان چی بوده،هنوز خیلی ها با کنجکاوی میپرسن چرا جدا شدی؟گاهی  میشنوم که میگن این دختر دیوونه بود چه الکی بهم زد مادربزرگم که کلا معتقده من ناسازگار و خل وضعم که نرفتم سر زندگیم ولی حاضر نیستم حتی برای توجیح اونا توضیح بدم که چه کشیدم.مطالبی هم که اینجا نوشتم حققیقتا یک دهم چیزی نیست که در اون مدت کوتاه بر من گذشت و نوشتنشون هم راهی بود فقط برای تسکین.حتی اون آدمی که من با هول و ولع ازش طلاق گرفتم همه جا عنوان کرد که اینجانب هم تیمارستان بستری بودم هم فساد اخلاقی داشتم هم نقشه واسه مهریه داشتم هم کلا هر عیب دیگه ای که فکر کنید روم گذاشت!ولی کیه که اهمیت بده؟لبخندو چه تاثیری رو زندگی من داشت اون حرفا؟هیچ!

میدونید خوبه آدم گاهی از بیرون خودشو نگاه کنه. معمولا وقتی ما زیاد درباره وضعیتمون به دیگران توضیح میدیم و سعی میکنیم با تمام وجود بهشون بقبولونیم  که ما خیلی خوبیم و همش سختی کشیدیم در واقع شاید در ظاهر برامون دلسوزی کنن ولی معمولا چیزی که تو ذهنشون تداعی میشه اینه:عجب احمقی!و البته واقعیت انکار ناپذیر 90درصد زندگیهای شکست خورده  اینه که مشکل از دو طرفه. خصوصا در مواردی که زندگی با عشق شروع شده.اگه یه زمانی دوستش داشتین اگه خاطرات خوبی در کنارش تجربه کردین اگه همه چی اولش خوب بوده و حالا هیچی سرجاش نیست اگه اون یه فرشته بوده ولی بعد از سالها به نظرتون تبدیل به هیولا شده شاید بهتر باشه یه نگاهی به خودتون هم بندازید.من واقعا نمیتونم قبول کنم که کسی 6 سال 7 سال 10 سال بتونه با یکی زیر یه سقف زندگی کنه و بعد بیاد بیرون و نقش یه فرشته رو بازی کنه و اون طرف بشه دیو دو سر!

مطمئنا این راه و رو تنها نرفتین که آخرش به بن بست رسیدین...یه بار یه عزیزی بهم گفت :ما در خیابانی دو طرفه با هم آشنا شدیم و تو در خیابانی یکطرفه بتنهایی از من عبور کردی...