یادداشت های یک ستاره

تا بهتر هست خوب کافی نیست
 
136
ساعت ٢:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢۱ : توسط : ستاره

از دیروز تا به حال تنها چیزی که خوردیم یک عدد بستنی یخی لیمویی بوده است!و احتمالا با ادامه همین روند بزودی شبیه همان چوب بستنی خواهیم شد.

اصولا وقتی 125 میلی گرم اضافه وزن پیدا میکنم بطور اتوماتیک دچار بی اشتهایی عصبی یا همون آنرکسیا میشم و به سرعت برق دو سه کیلو وزن کم میکنم.البته استرس آخرین امتحانم داشتم که تقریبا به خوبی برگزار شد.من از اون دسته آدمهایی که شبهای امتحان غیبشون میزنه و کلا میشنن پای درس نیستم چون رشته کارشناسیم حسابداری بوده و تو این رشته خوندن یه کتابی که اصلا در طول ترم نگاش نکرده باشی توی چند شب امکان پذیر نیست.حالام معمولا کتابارو دو روز مونده به امتحان کلا میزارم کنار و میل عجیبی به انجام هر گونه کاری غیر از درس خوندن پیدا میکنم و دقیقا پس از امتحان حس میکنم که حوصله انجام هیچ کاری ندارم.نمیدونم کسی اینجوری هست یا نه ولی غالبا بعد از امتحانا احساس خلا میکنم.البته الان بیشتر به این خاطر هست که مقطع ارشد هم تقریبا تموم شده و حدود 60 درصد کارای پایان نامم هم انجام شده.دوستان به نظر شما آدم در اواخر دهه 20 زندگیش پس از ازدواج و کار و تحصیلات باید چکار کنه؟البته خودم تقریبا میدونم چیکار میخوام بکنم و یه هدف خاصی مد نظرم هست ولی مثل یه راه دور و مه آلود برام میمونه که دقیقا نمیدونم تهش چیه!البته مطمئنم که باید این راهو برم و هرگز حاضر نیستم به گذشته و راههایی که قبلا رفتم برگردم.میدونید گذشته شاید شیرین و آشنا به نظر برسه ولی تجربه من میگه که همیشه حرکت به جلو بهترین کاره.یه روزایی تو زندگی من بوده که شاید دلم میخواست زمان همونجا متوقف میشد و من همیشه تو اون روز باقی میموندم ولی به هر حال اون زمان گذشته و الان بقدری ازشون فاصله گرفتم که انگار واقعی نبودن، چیزی شبیه یه خواب خوش،یه رویا که همیشه یاد آدم میمونه.

دوستان از این به بعد بیشتر میخونمتون و اگه جزو وبلاگای پر بازدید نیستید مطمئن باشید بیشتر بهتون سر میزنم.میدونید از هیاهوی بعضی وبلاگا خوشم نمیاد از مصنوعی نوشتن و خالی بندی خوشم نمیاد از این که همه میخوان درد باشن بدون اونکه مرهم بشن خوشم نمیاد.خدایا چرا این ملت اینقدر افسرده ان؟دلم یه خبر خوب میخواد کسی خبر خوب داره؟

 

پ ن:چند روزه این آهنگ رو زیاد گوش میدم.متن و ترجمه اش رو تو ادامه مطلب نوشتم

 

 


She was the meanest cat
In old chicago town
She was the meanest cat
She really moved them down

She had no heart at all

No no no heart at all

وی شرورترین زن در سراسر شیکاگو بود
اون خیلی شرور بود
اونا رو سر جاشون می شوند

اصلا قلبی نداشت

نه اصلا قلب نداشت




She was the meanest cat

Oh she was realy tough

She left her husband flat

He wasn't tough enough

She took her boys along

Cause they were mean and strong

 

خیلی شرور بود و

خیلی هم سفت و محکم

خونه همسر ش رو ترک کرد

چون به نظرش به اندازه ی کافی آدم سفت و محکمی نبود

ولی پسراشو با خودش برد

چون همشون بدجنس و قوی بودن

Ma Ma Ma Ma - Ma Baker - she taught her four sons

Ma Ma Ma Ma - Ma Baker - to handle their guns

Ma Ma Ma Ma - Ma Baker - she never could cry

Ma Ma Ma Ma - Ma Baker - but she knew how to die

ما ما ما ما ! ما بیکر …به چهار تا پسرش یاد داد

ما ما ما ما ! ما بیکر تااز اسلحه استفاده کنن

ما ما ما ما!ما بیکر هیچوقت گریه نمی کرد

ما ما ما ما !مابیکرخوب می دونست چجور بمیره



They left a trail of crime

Across the U.S.A
And when one boy was killed

She realy made them pay

She had no heart at all

No no no heart at all

آنها جرم و جنایت را ترک کردند

در سراسر usa

 و وقتی یکی از پسراش کشته شد

کاری کرد که تاوانشو بدن

 اصلا قلبی نداشت

نه اصلا قلب نداشت

 



She met a man she liked

She thought she'd stay with him

One day he formed with them

They did away with him

She didn't care at all

Just didn't care at all


بعد از یه مردی خوشش اومد

و فکر کرد می تونه باهاش بمونه

ولی وقتی اون مرد اونا رو لو داد

حسابشو رسید

چون اصلا براش مهم نبود




Here is special bulletin. Ma Baker is the FBI's most wanted woman.

Her photo is hanging on every post office wall. If you have any

Information about this woman please contact your nearst police

station...

این یک آگهیه رسمیه

ما بیکر تحت تعقیب ترین آدم در اف بی آی است

عکسش در تمامی باجه های پستی دیده می شود

اگر هراطلاعی راجع به این زن دارید

لطفا با نزدیک ترین ایستگاه پلیس تماس بگیرید

 

Don't anybody move! The money or lives

هیچ کس حرکت نکنه!یا پول یا زندگی

One day they robbed a bank

It was their last hooray
The cops appeared too soon

They could't get away

And all the loot they had

It made them mighty mad

And so they shot it out

Ma Baker and her sons

They didn't waant to hang
They died with blazing guns

And so the story ends

Of one who left no friends

 

یه روز به بانک دستبرد زدن

و اینم آخرین چپاولشون بود

پلیس ها زود سر و کله شون پید اشد

و اونها نتونستند بزنن به چاک

غازت و چپاول دیوونشون کرده بود

شروع به تیر اندازی کردن

چون نمی خواستن اعدام بشن

آنها با تفنگ هایی که شلیک می کرد از پا در اومدن

و این جوری قصه مون به پایان می رسه

قصه ی زنی که هیچ دوستی نداشت


Ma Ma Ma Ma - Ma Baker - she taught her four sons

Ma Ma Ma Ma - Ma Baker - to handle their guns

Ma Ma Ma Ma - Ma Baker - she never could cry

Ma Ma Ma Ma - Ma Baker - but she knew how to die

ما ما ما ما ! ما بیکر …به چهار تا پسرش یاد داد

ما ما ما ما ! ما بیکر تااز اسلحه استفاده کنن

ما ما ما ما!ما بیکر هیچوقت گریه نمی کرد

ما ما ما ما !مابیکرخوب می دونست چجور بمیره