یادداشت های یک ستاره

تا بهتر هست خوب کافی نیست
 
146
ساعت ٥:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢۱ : توسط : ستاره

شب ساعت حدود 10 بود که در زدند.همسایه طبقه بالا بود.زنی جوان و بسیار زیبا و البته همیشه عصبی !با نفس نفس و لحنی شتاب زده رو به مادرم میگوید خانم الف نمیدونید چی دیدم!این دختره دانشجوی طبقه پایین؟ دیدم داشت با یه پسر خدافظی میکرد تو پنجره تاب تنش بود! وای وای فکر کنم پسره از خوننش میومد چکار کنیم؟من به مدیر ساختمون گفتم میخوام به صابخونش زنگ بزنم استشهاد کنیم بیرونش کنن....زن طبقه بالا با پسر بچه ناشیرین و شوهرش زندگی میکند.زن طبقه بالا ...نمیدانم باید بگویم مذهبی است یا ...یک چیز خوبی که از شما یاد گرفتم این است که به هر کس که اهل نماز روزه بود مذهبی نگویم. مذهبی اول باید انسان باشد همه دینها آمدند که یاد بدهند انسان باشیم.زن طبقه بالا اما محجبه بود، خیلی سفت روسری می بست هر هفته یک بساط سفره و نذری داشت و آپارتمان پر میشد از تق تق کفش زنها و بیا و برو صدای ناله و نوحه.من اسمش را گذاشته بودم خانم قرائتی.آن شب وقتی از دختر دانشجو شکایت کرد میخواستم بگویم بهتر است به جای نگران دختر همسایه بودن نگران شوهرت باشی.چند وقت قبلش دوستم به خانه ما آمد و گفت که توی کوچه یک مرد کچل با فلان ماشین از پارکینگ شما بیرون آمدو به من که رسید گفت بیا برسونمت خوشگل خانم!خانم قرائتی احتمالا از این چیزها خبر نداشت و این یک خاطره است:


یک روز صبح بود و من تنها بودم همیشه صبحها آپارتمان ساکت و خلوت بود چون همه سر کار بودن.داشتم زبان میخواندم برای  امتحان تافل، که صدای جیغ و داد شنیدم اول فکر کردم صدای دختر بچه هاست و ولی بعد سر و صدا بیشتر شد. نزدیک در رفتم  گوش دادم ،فریاد بلند بود و چند زن با تمام وجود نعره میزدند و کمک میخواستند یکیشان آمد توی راه پله و با بغض فریاد زد تو رو خدا یکی به دادمون برسه.من هول کرده بودم از بس فیلم ترسناک دیده ام گمان میکردم یک هیولایی چیزی دارد قتل عامشان میکند! یک چاقوی ساطوری دستم گرفتم ولی دیدم خیلی ناجور است ! بعد یک وردنه برداشتم چادری سر کردم و پریدم پایین.همان دم در چادر از سرم افتاد وارد خانه همسایه طبقه پایین شدم چیزی که میدیدم غیر قابل توصیف بود! باور نمیکردم آن تله گوشت و خونی که آن وسط افتاده دختر بچه ناز همسایه پایینی باشد که هروز با صدای بلند به من سلام میکرد.مادرش از حال رفته بود مادربزرگش یک گوشه داشت گیس میکند و خاله اش هم کسی بود که کمک میخواست.پرسیدم چه شده گفتند سوخته با بخار آب. اولش مغزم هنگ کرده بود بعد یک به یک یاد آموزه های دوره امداد افتادم بچه را بلند کردم بردم توی حمام زیر آب سرد جیغ میزد به سختی میشد نگهش داشت مادربزرگ آمده بود دم در و آستین مرا میکشید  و میگفت آب برایش بد است، سرش داد کشیدم که من دکترم!این را توی امداد یادمان داده بودند که اگر کسی مانع امداد رسانیتان شد به او بفهمانید که کارتان را بلدید البته نگفته بودند که خالی به این بزرگی ببندید! ولی آن لحظه فکر کردم که این پیرزن به دکترها بیشتر اعتماد دارد و شاید اصلا نداند که امداد گر چیست.ده دقیقه بچه را زیر آب سرد نگه داشتم تا اورژانس برسد که البته نرسید و نمیدانم کدام گوری مانده بود بعد به پیشنهاد من بچه را توی یک حوله تمیز پیچیدند و با کمک همان دختر دانشجوی مفسد به بیمارستان رساندند دختر دانشجو آدرس ها را بلد نبود و از من پرسید اما دست فرمانش خوب بود و تر و فرز ماشین را بیرون برد و راهی شد و هر کاری که از دستش بر آمد انجام داد.نیم ساعت بعد من خیس و خسته روی مبل خانه شان نشسته بودم و منتظر خبری از دخترک. مادربزرگ داشت خانه از هم پاشیده را مرتب میکرد در باز بود که دیدم خانم قرائتی مثل موشی که از سوراخش سرک میکشد از پله ها پایین آمد آرام آرام و یواشکی! تا مطمئن بشود خطری تهدیدش نمیکند رسید دم در و سلام کرد من با نفرت صورتم را بر گرداندم جواب سلامش را ندادم خوب کردم پس این همه وقت خانه بود؟!محض کنجکاوی از پیرزن میپرسد چه خبر بود؟پیرزن توضیح میدهد و خانم قرائتی سعی میکند خودش را همدرد نشان بدهد و چند راهکار برای سوختگی ارائه بدهد: خمیر دندان بگذارید.. !! آنقدر احمق است که نمیداند روی سوختگی درجه سه خمیر دندان نمیگذارند!دلم میخواهد بروم بزنم توی سرش بگویم شوهرش توی خیابان قد بلندهارا سوار میکند.ته دلم آرزو میکنم که بچه اش توی خون بغلتد و این جلز ولز بکند و کسی به دادش نرسد بعد آرزویم را پس میگیرم نه خدایا غلط کردم بچه که گناهی ندارد !

اشتباه فقط کارهایی که میکنیم نیست شاید کارهایی باشد که نمیکنیم.همه ما انسانیم و نمیتوانیم فرشته باشیم.اما بعضی خطاها قابل جبران نیستند.من شخصا شاید به اندازه موهای سرم خطا کرده باشم اما حداقل میتوانم تلاشم را برای بهتر شدن بکنم.

خانم قرائتی اما فکر میکند چهار دیواری خانه اش خیلی امن است .فکر میکند بشقابهای غذایی که ماه رمضان  بین همسایه ها پخش میکند خیلی مفید است فکر میکند با نخوردن و نیاشامیدن و دراز به دراز خوابیدن دینداریش کامل میشود.خبر ندارد  هجده ساعت آب نخوردن سلولهای مغزش را میسوزاند و با معده و گوارش و اعصاب خراب نمیتواند انسان مفیدی باشد.خانم قرائتی خواب است خواب!من نمیدانم شما که هستید و به چه اعتقاد دارید و دربار ه من چه فکری میکنید اما هر کاری میکنید و به هر چه که ایمان دارید تو را به جان عزیزتان توی این ماه به خاطر ضعف جسمیتان به پر و پای کسی نپیچید لطفا!