یادداشت های یک ستاره

تا بهتر هست خوب کافی نیست
 
148
ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۳۱ : توسط : ستاره

قول دادم یک پست درباره خوش شانسی ام بنویسم.خیلی فکر کردم چه بگویم که مفید باشد تکراری و از نوع حرفهایی که همه جا میشنویم  نباشد حرفهایی توی کتابها سمینارهای موفقیت مجله ها و غیره.بیشتر ما درباره تلاش و موفقیت و انرژی مثبت زیاد میشنویم اما حقیقت این است که  توجهی نداریم.دانش برای تغییر کافی نیست دانستن وقتی باعث تغییر میشود که ما بتوانیم دانسته هایمان را به عمل درآوریم.خیلی ها میگویند که شانس مساوی برای موفقیت وجود ندارد خوب این حرف  تا حدی درست است.موفقیت عبارت است یک آدم خلاق و باهوش بعلاوه بودن در زمان و مکان مناسب.مطمئنا بیل گیتس اگر در ایران متولد میشد بیل گیتس نمیشد ولی شک ندارم باز هم سرمایه دار بزرگی بود.

خوب از این حرفهای روانشناسی بگذریم.میخواهم یک چیزهایی از زندگی خودم برایتان تعریف کنم .کمابیش با زندگی من آشنا هستید  قبلا گفته ام که کودکی من در یک محله پایین شهر و قدیمی گذشت.یک کوچه تنگ و دراز ،شلوغ وکثیف .این کوچه پر بود از زنهایی که صبح تاشب توی کوچه ولو بودند و وقتی رد میشدی از سر تا پایت را انتگرال میگرفتند.زنهایی که وقتی دعوایشان میشد وسط کوچه از گفتن هر گونه فحش و لیچار ابائی نداشتند.صدای دعوا و جیغ و داد عادی بود. بچه های مریض ،فقیر و وحشی که بیشترشان عاقبت خوشی پیدا نکردند.من سالها با نفرت از روزهای کودکی زندگی کردم .تصورمن از آن روزها این بود: یک شهر جنگ زده محروم ،یک محله فقیر و بدتر از همه یک خانواده از هم پاشیده بدون پدر!تصورش هم برای کسانی که تجربه نکرده اند ممکن نیست.خیلی خیلی زمان برد تا بتوانم تصویر محزون گذشته را از ذهنم پاک کنم و به جایش روزهای خوش هر چند کم را جایگزین کنم.به کسانی فکر کردم که باعث رشد من شدند چه با خوبی چه با بدی.ده یازده سالم بود که دایی کوچکم همیشه بهترین فیلمهای سینما را برایم میاورد و من نوار ویدئو را میگرفتم و میپرسیدم چند تا اسکار گرفته؟دایی بزرگم که شبهای زیادی تا صبح بحثهای داغ فلسفی تاریخی فرهنگی ...داشتیم .خاله ای که تا میآمد توی اتاق میگفت یک نوار بزار تا برقصیم و باید حتما نگاهش میکردی و تعریف میکردی.پدربزرگی که برایم بیسکویت و باسلق میخرید و من را  گل زیبا صدا میکرد.معلم کلاس سومم که یک کتابخانه کلاسی درست کرد و من کتابدارش بودم و فکر کنم همان موقع بود که عاشق کتاب خواندن شدم.مادرم که معتقد بود اجنه ها باید از من بترسند!و نمیدانست همین جمله اش که از سر کلافه گی اش از من میگوید چقدر باعث شجاعت من شد! گاهی میخواهم از دستش دق کنم ولی او همیشه بهترین مادردنیاست و من آرزو میکنم به اندازه او قوی باشم آرزو میکنم دختر خوبی برایش باشم .خواهرم که خدا میداند چقدر از دستم حرص خورده و من گاهی به مادرم نق میزدم کاش اینو میدادیش به بابا!با همه اختلافات همیشه عاشقش هستم.پدرم ،خانم میم و زمان زیادی که طول کشید تا آنها را ببخشم.عاشقانه ها و خاطراتشان که حتی غمشان هم شیرین است .دوستان خوبم فامیلها و حسادت ها و حرفهایشان پشت سرم همه و همه بخشی از زندگی من  هستند. میدانم گفتن این حرفها خیلی به نفعم نیست و یک عده فردا که موافقم در یک بحث نباشند میایند طعنه میزنند که تو خودت فلان بودی و خانواده ات اینطوری و آنطوری ولی میدانید من بابت هیچ چیز در زندگی ام شرمنده نیستم.خودم را انسان موفقی میدانم .برای موفق بودن حتما نباید آپولو هوا کرد. کافیست بدانید از زندگی چه میخواهید بدانید چه چیزهایی را باید عوض کنید و چه چیزهایی را بپذیرید برای  به دست آوردن چه چیزی بجنگید و از آب و آتش  رد شوید و چه مسائلی را بدون تغییر  قبول کنید و همچون رود از کنارشان بگذرید.من موفقم چون با وجود همه شرایطی که پشت سر گذاشتم در حال حاضر احساس آرامش و خوشبختی میکنم.میدانم که این آرامش هم ابدی نیست  چه طوفان هایی که ممکن است زندگی آرامم را در هم بکوبد اما من قوی بودن را یاد گرفته ام.به دست آوردن را و از دست دادن را.

ببینید دوستان همه ما آدمها نسبت به هم متفاوت هستیم هیچ کس مثل دیگری نیست پس همه خاص هستند. من هم ویژگی های خودم را دارم و خوش شانسی من بیشتر از هر چیز ریشه در خودشناسی ام دارد به آنچه که انتخاب میکنم به مسیری که میروم و به چیزی که اعتقاد دارم نه در آنچه که زندگی بر سر راه من قرار داده.مسئولیت اتفاقهای زندگیتان را قبول کنید و باور کنید تنها شما باعث خوشبختی و بدبختی خود هستید.کسانی که معتقدند دیگران باعث بدبختیشان میشوند هرگز نمیتوانند خوشبخت باشند چون توان عوض کردن شرایط را ندارند.من ازدواج کردم به اصرار دیگران اما باید قبول کنم شخصا مقصرم چون تردید داشتم و نتوانستم درست تصمیم بگیرم . اما علیرغم حرفهای دیگران با اطمینان جدا شدم و کار درست را کردم.هرگز با تردید تصمیم نگیرید برای انجام کاری که میکنید مطمئن باشید و اگر شکست خوردید بلند شوید. برای مثال من در یک کاری سرمایه گذاری کردم و چند سالی سود کردم اما امسال یکدفعه بیش از 15 میلیون ضرر کردم.اما ابدا ناراحت نیستم چون مطمئنم میتوانم ده برابرش را بدست بیاورم و می آورم.زندگی درست از روزیکه تصمیم گرفتم تصویر غم انگیزش را فراموش کنم روی خوشش را به من نشان داد.برای عوض کردن خیلی چیزها تلاش زیادی کردم ولی خیلی چیزها خود بخود درست شد.

 اگر در فلان کشور بدنیا آمده بودیم اگر پدرمان فلان بود اگر اگر را کنار بگذارید.به هر حال زندگی این هست که الان هست ببینید چه میتوانید بکنید چه چیز را میتوانید تغییر دهید.برای شکوفا شدن دو مسئله مهم وجود دارد 1. انتخاب درست 2. تلاش .مرحله اول خیلی مهمتر است چون اگر انتخاب درست نداشته باشید هر چقدر هم که تلاش کنید به نتیجه نمیرسید و آنوقت خودتان را بد شانس میدانید چون با وجود تلاش موفق نشدید.البته خوب همه ما ممکن است اشتباه کنیم ولی باید بپذیریم که هر اشتباهی تاوانی دارد.

و اما خانمها:یک پست درباره مردهای غیر جذاب نوشتم گمانم یکی هم با کمک آقایان باید درباره خانمها بنویسم چون سوال زیاد بود در این مورد.ببینید مردها زیبایی را دوست دارند زیبایی ظاهر آنها را جذب میکند اما زیبایی هرگز بتنهایی سبب نمیشود که یک مرد کنارتان بماند.من قیافه آرامی دارم در مقایسه با دخترهایی که شاید از من زیباتر باشند مردها به سرعت برق جذب من میشوند شخصا دلیل این موضوع را همان آرامش میدانم.یک زن صبور ،شاد با روحیه و متین بیشتر از هر زن زیبایی میتواند خواهان داشته باشد بدون نیاز به آرایش و زنگوله منگوله و زیور آلات.و البته با تلاش برای داشتن پوست و موی سالم و تناسب اندام و خوش سلیقگی در انتخاب لباس هر زنی میتواند ظاهر زیبا هم داشته باشد.

خوب فکر کنم زیاد حرف زدم این شعر را بنویسد روی دیوار بچسبانید و هروز بخوانید:

 تو شاهکار خالقی تحقیر را باور نکن

بر روی بوم زندگی هر چیز میخواهی بکش

زیبا و زشتش پای توست تقدیر را باور نکن

تصویر اگر زیبا نبود نقاش خوبی نیستی

از نو دوباره رسم کن تصویر را باور نکن

خالق تو را شاد آفرید آزاد آزاد آفرید

پرواز کن تا آرزو زنجیر را باور نکن

 

ادامه مطلب یک تحقیق علمی درباره خوش شانسی است اگر حوصله تان کشید بخوانید.

 

 


چرا برخی مردم بی وقفه در زندگی "شانس" می آورند درحالی که سایرین همیشه "بدشانس" هستند؟
ریچارد وایزمن روانشناس دانشگاه هارتفوردشایر مطالعه برای بررسی چیزی که مردم آن را "شانس" می خوانند، ده سال قبل شروع کرد.
او
می¬گوید: می خواستم بدانم چرا بخت و اقبال همیشه در خانه بعضی ها را می
زند، اما سایرین از آن محروم می مانند. به عبارت دیگر چرا بعضی از مردم
"خوش شانس" و عده دیگر "بدشانس" هستند؟
آگهی هایی در روزنامه های سراسری چاپ کردم و از افرادی که احساس می کنند خوش شانس یا بدشانس هستند خواستم با من تماس بگیرند.
صدها
نفر برای شرکت در مطالعه من داوطلب شدند و در طول سال های گذشته با آنها
مصاحبه کردم، زندگی شان را زیر نظر گرفتم و از آنها خواستم در آزمایش های
من شرکت کنند.
نتایج نشان داد که هرچند این افراد به کلی از این موضوع غافلند، کلید خوش شانسی یا بدشانسی آنها در افکار و کردارشان نهفته است.
برای
مثال، فرصت های ظاهرا خوب در زندگی را در نظر بگیرید. افراد خوش شانس
مرتبا با چنین فرصت هایی برخورد می کنند، درحالی که افراد بدشانس نه.
با ترتیب دادن یک آزمایش ساده سعی کردم بفهم آیا این مساله ناشی از توانایی آنها در شناسایی چنین فرصت هایی است یا نه.
به هر دو گروه افراد "خوش شانس" و "بدشانس" روزنامه ای دادم و از آنها خواستم آن را ورق بزنند و بگویند چند عکس در آن هست.
به
طور مخفیانه یک آگهی بزرگ را وسط روزنامه قرار دادم که می گفت: "اگر به
سرپرست این مطالعه بگویید که این آگهی را دیده اید ۲۵۰ پوند پاداش خواهید
گرفت."
این آگهی نیمی از صفحه را پر کرده بود و به حروف بسیار درشت چاپ شده بود.
با
این که این آگهی کاملا خیره کننده بود، افرادی که احساس بدشانسی می کردند
عمدتا آن را ندیدند، درحالی که اغلب افراد خوش شانس متوجه آن شدند.
مطالعه
من نشان داد که افراد بدشانس عموما عصبی تر از افراد خوش شانس هستند و این
فشار عصبی توانایی آنها در توجه به فرصت های غیرمنتظره را مختل می کند.
در نتیجه، آنها فرصت های غیرمنتظره را به خاطر تمرکز بیش از حد بر سایر امور از دست می دهند.
برای مثال وقتی به مهمانی می روند چنان غرق یافتن جفت بی نقصی هستند که فرصت های عالی برای یافتن  دوستان خوب را از دست می دهند.
آنها به قصد یافتن مشاغل خاصی روزنامه را ورق می زنند و از دیدن سایر فرصت های شغلی بازمی مانند.
افراد
خوش شانس آدم های راحت تر و بازتری هستند، در نتیجه آنچه را در اطرافشان
وجود دارد و نه فقط آنچه را در جستجوی آنها هستند می بینند.
تحقیقات من در مجموع نشان داد که آدم های خوش اقبال براساس چهار اصل، برای خود فرصت ایجاد می کنند..
اولا آنها در ایجاد و یافتن فرصت های مناسب مهارت دارند،
 ثانیا به قوه شهود گوش می سپارند و براساس آن تصمیم های مثبت می گیرند.
ثالثا به خاطر توقعات مثبت، هر اتفاقی نیکی برای آنها رضایت بخش است،
و رابعا نگرش انعطاف پذیر آنها، بدبیاری را به خوش اقبالی بدل می کند