یادداشت های یک ستاره

تا بهتر هست خوب کافی نیست
 
153
ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٢۸ : توسط : ستاره

تو این مدت که نبودم اومدم تهران واسه همیشه.الانم سر کارم یه دفتر تو جردن حقوقش بد نیست ولی عالی هم نیست البته اولین جایی بود که اومدم و  همون لحظه استخدام شدم حقوقای بالاتر هم بود ولی بیشتر محیط و شرایط و کارمندا و مدیر عامل برام مهم بود!مدیرمون جوونه و خوشتیپ ولی محل سگ هم به من نمیزاره و از این بابت بسیار مشعوفم!!دلم برای شهرمون تنگ شده البته برای خودش ،نه مردمش.با این همه اینجا نسبت به شهرم بسیار احساس عرق ملی میکنم!هنوز خونه پیدا نکردم و در آوارگی بسر میبرم.یکم گیجم مسیرا رو بلد نیستم و سختمه  مدام در حال پرسیدن کجا میره چه طور میره و اینا هستم.اولین سوتیم دور میدون ونک بود که از یکی پرسیدم آقا این میدون ونک کجاست پس؟!یارو فقط نگام کرد و رفت.گاهی پشیمون میشم که اومدم ولی وقتی پشت سرم رو نگاه میکنم میبینم که تو اون شهر چیز خاصی جا نزاشتم.بیشتر فامیل و دوست و آشنام اینجان و مادرم هم که بیاد دیگه واسه کسی دلم تنگ نمیشه جز خاطرات خودم.با این حال با خودم میگم کاش طبیعت و هوا و مرام و یکرنگی شهرم رو با امکانات و فرهنگ اینجا قاطی میکردم و اونوقت چیز خوبی ازش در میومد.یه خوبی که اینجا داره اینه که دیگه در قید لباس و ظاهر همیشه شیک ومرتب و اینا نیستم کمتر نگاه میکنن و کسی ام که نمیشناسه .راحت میرم میام وقتی خسته میشم حتی رو پله یه مغاز میشنم تو مسیر هر چی بخوام میخرم و میخورم و هی در و دیوار رو نگاه میکنم.غروبا سمت جردن اگه یه دختر سر خوش ندید بدید دیدین که نون بربری گرفته دستش میخوره شک نکنید که منم.