یادداشت های یک ستاره

تا بهتر هست خوب کافی نیست
 
160
ساعت ٦:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/٢۸ : توسط : ستاره

ظاهرا مدت زیادی نبودم.برای من که زیاد بود.دوری از این وبلاگ و دوستان و خواننده ها اصلا جالب نیست،ولی خوب یه خورده وقت کم دارم یه خط در میون میرم شهر خودمون واسه کار پایان نامه.برادرم هفته پیش نامزد کرد و هفته دیگه عقد خواهرمه.من در حال تمرین رقص با کفش پاشنه میخی هستم که کار بسیار مصیبت باری هست و هنوز شک دارم که همون کفش پاشنه یه تیکه خودم رو بپوشم یا نه چون تا حالا از این پاشنه های مزخرف نپوشیدم ولی فکر میکنم زیباییش زیر لباس بیشتره.

حالا که اومدیم تهران و جریان ازدواج هم هست ،خانواده پدرم مثل مار تو زندگیمون سرک میکشن و من نمیدونم چطور باید از شر خاله زنک بازیها و فضولیهاشون در امان باشم طوری که هم شخصیت خودم و هم اونارو حفظ کنم.چطوری جواب متلکهاشون رو ندم وقتی حرص میخورم ولی میدونم جواب دادن در شان من نیست.اصولا همه زنها میگن از این خاله زنک بازیها بدشون میاد ولی در عمل بیشترشون خواسته یا ناخواسته وارد این جریان میشن و من هی دارم تمرین میکنم که بی خیال شم.

از اخبار دیگه اینکه پدرم خواستگار پست قبل رو با صلاحدید خودش رد کرد البته بدون اینکه ردی از مخالفت به جا بزاره و حتی با وجود اصرار من برای دیدن طرف.وقتی یادش میفتم حرصم میگیره چون یه بار دیگه هم یه مورد ظاهرا خوب رو بدون دلیل رد کرد.بیشتر حس میکنم فقط میخواد از سر وا کنه تا مسئولیت واسطه بودن در این مورد از دوشش برداشته بشه.پدرم دیکتاتور نیست آروم و بی حرفه و حتی گاهی دلم براش میسوزه ولی خوش به حالتون اگه یه پدر مقتدر کنارتون دارید یا حتی داشتید.همینم مونده تو این سن سر شوهر برم باهاش دعوا!!استغفرا..

پ ن:الان تو کافی نت یه پسری کنارم نشسته ابروهاش از من مرتب تره دماغشم باریک تره پوستشم صاف تره ریملشم بهتره.من زل زدم بهش یعنی خجالت نمیکشی؟!بمیری هی

عکسا هم در ادامه میتونید ببینید.


حذف شد

 

اینم هنر منه

شوخی کردم کار من نیست ولی این دیگه دستپخت منه