یادداشت های یک ستاره

تا بهتر هست خوب کافی نیست
 
164
ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱۸ : توسط : ستاره

در حال حاضر برگشتم شهر خودم و دنبال کارای پایان نامه هی اینور اونور میپرم.چقدر خوبه که آدم شهر خودش رو داشته باشه و یه وقتایی که خسته میشه برگرده به جایی که بزرگ شده به خیابونایی که خاطره داره هی بچرخه و بگرده و دوستای خوبی داشته باشه که به خاطرش از اون سر شهر پا شن بیان دیدنش دخترای فامیلی که شب خونشون میمونه و تا دیر وقت با هم پچ پچ میکنن و ریز و بلند میخندن با بالش تو سر و کله هم میزنن و تمرین رقص میکنن و اقوامی که تندی دعوتش میکنن و دلشون برای هم تنگ میشه.هیچ چیز به اندازه رفت و آمد با آدمایی که دوستشون دارم برام تسکین دهنده نیست.

این مدت خیلی خواستم بنویسم در مورد تحریم ها ...چیزی مثل قرارداد شل ..،مذاکرات،،،،فوتبال ، جام جهانی کامنتای توهین آمیز ملت پریشان حال به مسی !!!!زندگی خودم و و وو ....ولی کلماتم کنار هم جمع نمیشدوبد تر از همه وقت بسیار کم و برنامه فشرده پایان نامه لعنتی!

هنوز تو شهر خودمونم و سرمای 7 درجه زیر صفر رو تجربه میکنم بعلاوه یک زلزله که وقتی من رو مبل دراز به دراز  و تنها خونه بودم یهو دیدم یه سر صدایی شد و بعد من حس کردم مهم نیست و خوابیدم اما بعد شنیدم  همه شهر ریختن بیرون و من نفهمیدم فقط !فکر کردم طبقه بالایی داره میدوه که لوستر ا تکون خورد و شیشه ها لرزید و اینهاخنثیاینا که شبیه زلزله نیست هست؟!

خلاصه که با همه این اوصاف  روزگار زیباست بنظرم لذت ببریدماچ