یادداشت های یک ستاره

تا بهتر هست خوب کافی نیست
 
184
ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۱۳ : توسط : ستاره

من ماهی دوست ندارم چه زنده چه مرده چه پخته، خام که عمرا!در واقع سالی یه بار فقط قزل آلا اونم اگه با روش خودم درست کنم میخورم!در واقع ازش بدم میاد!در واقع من حتی از آکواریوم هم بدم میاد!البته آکواریوم آب شور رو دوست دارم ولی آکواریوم های معمولی آب شیرین نه.البته بازم آکواریوم آب شور رو فقط از دور یک دقیقه نگاه می کنم و حاضر نیستم خودم داشته باشم اون همه هزینه و زحمت واسه نگهداشتن ماهی؟؟!ماهی که دو ساعت قربون صدقه اش میری و روشو عین بز برمیگردونه؟کار بیهوده ایه!

چند سال پیش قرار بود مادر شوهر سابق توی دوران نامزدی برای اولین بار یه ناهار منو دعوت کنه.شب قبلش خونه خواهره بودیم و بعد مادر شوهر ازم پرسید چه غذایی دوست داری ستاره جان؟من گفتم که فلان و فلان و فلان پرسید ماهی چی؟خوب من آدم رکی ام گفتم نه متنفرم خیلی زیاد!گفت چشم و این مکالمه در حضور خودش و پسرش و بنده انجام شد.از قضا فردا ناهار رفتیم خونه شون و همون دم در بوی زهم ماهی توی هوای گرم خرداد ماه بینی مبارکم رو نوازش داد!از طرف دیگه اینکه توی خونواده ما به طور وراثتی همه دستپختها در سطح عالی هست یعنی مامان و خواهر و خاله و عمه و مادربزرگ ....همه و حتی خانم میم که با وجود حس منفیم نسبت بهش اما از غذاش نمیتونم ایراد بگیرم،و با این اوضاع ابدا نمیتونم دستپختای افتضاح رو تحمل کنم اون روزام به خاطر ضعف شدید روحی کلا دچار تهوع و بی اشتهایی بودم و گلاب به روتون همش این سبزریختی!بعد حالا چرا اصرار داشتم با این احساس قشنگ نسبت به ازدواجم و نامزدم بازم به اون زندگی ادامه بدم؟خودمم نمیدونم!به نظرم در تمام زندگی یه حسی وجود داره که بهت میگه چکار کن.وقتی هیچ حالت خوب نیست یعنی وقتشه یه چیزی رو عوض کنی یا شاید هم بپذیری.

الان چرا یاد اینا افتادم؟شاید چون خرداده؟شایدم چون دیروز از در یه خونه رد شدم و بوی ماهی میومد؟!

 میدونید بعد از این همه سال هنوز این سوال تو ذهنم مونده که مادرشوهره عمدا اینکارو کرد یا واقعا یادش نموند؟اصن بین همه گیر و دار و مشکلات اون روزا همین یکی رو دلم مونده.گاهی وقتا میگم زنگ بزنم ازش بپرسم یعنی تا این حد درگیرشم!