یادداشت های یک ستاره

تا بهتر هست خوب کافی نیست
 
194
ساعت ۱:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/۱٦ : توسط : ستاره

احتمالا یه زمان بندی غلط در کائنات وجود داره که همیشه هر جا دردسر هست من هستم!خنثیامروز حدود ساعت 3 بعد از ظهر توی خلوت ترین خیابان ممکن در یک محله بالاشهر دارم خوش و خرم راه میرم. بعد میبینم یه پسر از دور داره یه دخترو صدا میکنه دختره جواب نمیده بعد پسره باز صدا میکنه:با تو ام خر نفهم گاوی کری جواب نمیدی!!در راستای من میاد تا میرسه به دختره اون هل میده این هل میده. درد دل دارم یواش تر میرم میگم آقا آرووم باش وسط خیابون. دختره میگه شعور نداره آخه!بعد پسره شروع میکنه واسه من جریان رو تعریف کردن با عصبانیت که 4 روزه جواب نمیده از اون سر شهر کوبیدم اومدم و خلاصه من نمیفهم چی میگه میام برم پی کارم که هی فحش میدن بهم بعد یهو پسره دست میندازه و دختر هم همینطور بعد پسره خیلی جدی با مشت و لگد دختر رو زیر میگیره و من طی یک حرکت انتحاری میرم وسطشون و دخترو از زیر دستش میکشم بیرون اما این وسط محکمترین لگدی که پسر حواله دختر کرده نثار پهلوی من میشه و چنان نفسم بند میره که نگو!بعد من نمیدونم چرا تهران اینطوریه یعنی اگه شهر من بود 200 تا فردین میپریدن وسط حال پسرو میگرفتن ولی اینجا فقط یه خانوم و آقا اومدن با اینکه رهگذرای دیگه هم بودن و حتی صدای جیغ و داد اینقدر بلند شد که چهار نفر از خونه بیان ببینن چه خبره یه حرفی کمکی کوفتی چیزی!هیچ هیچ هیچ

من تا حالا از یه مرد کتک نخورده بودم نمیدونستم اینقدر دستشون سنگینهناراحت

 

بعله این بود نمایی از شهر از دریچه نگاه بنده