یادداشت های یک ستاره

تا بهتر هست خوب کافی نیست
 
آن مرد با الاغ آمد
ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱٥ : توسط : ستاره

جونم براتون بگه اولین خواستگار مون 15 سالگی اومد،تو این سن معمولا دخترا توی هپروت سیر میکنن و منتظر مرد رویاها ن با اسب سفید آرزوها! بیشترشون عاشق هنرپیشه ها خواننده ها و فوتبالیست های معروف میشن.گمام کنم منم عاشق روبرتو باجیو بودم یا شایدم فرانچسکو توتی،یه ببتو هم بود تو تیم برزیل خیلی خوشگل بود از اونم خوشم میومد.خلاصه من منتظر ببتو و فرانچسکو بودم که اولین خواستگار اومد.ولی نه با اسب سفید آرزوها بلکه با الاغ!اسمش غلام بود و یه خط جای زخم چاقو رو صورتش بود، آرایشگر بود یا به قول بعضیا سلمونی داشت برادر دوست خواهرم بود نمیدونم کجا منو دیده بود که یک دل نه صد دل عاشقم شده بود میگفت اگه منو بهش ندن جفتمونو آتیش میزنه!خلاصه یه مدتی اومدن رفتن نشد.سال بعدش زن گرفت.

دومین خواستگار یه پسری بود تو دانشگاه اون روزای اول که همه عاشق هم میشن و قرار ازدواج میزارن.خوشتیپ بود و مهندسی  میخوند یه روز زنگ زدم خونشون.مادرش گوشی رو برداشت، فهمید منم گفت آی مردنی! فکر نکنی میزارم پسرم تو رو بگیره ها دست از سر پسرم بردار و گرنه روزگارت رو سیاه میکنم.خلاصه ما هم بیخیال شدیم. چند وقت پیش پسره رو پشت یه پراید زرد دیدم داشت مسافر کشی میکرد.

یه بارم توی یه کارخونه حساب کتاب میکردیم.صاحب کارخونه یه پیرمرد بسیار شریفی بود.میگفتن خیلی خانواده خوبین و من آرزو داشتم یکی از نوه هاش منو بگیره.یه روز صدام زد تو دفترش گفت ستاره خانوم قصد ازدواج ندارین؟مام که داشتیم از شدت ذوق پر پر میزدیم گفتیم چرا نداریم آقا؟حالا واسه کدومشون؟گفت کدوم کیه؟خودم میخوام
بگیرمت!مام گفتیم تو به گور پدرت میخندی که میخواهی ما را بگیری!عاقبتش
معلومه دیگه شوهر که نکردیم هیچ کارمونم از دست دادیم.

و اما آخرین شاهزاده ای که سوار بر قاطری چهار نعل جفتک زد به زندگی مون و رفت:یه فامیل دور دور داشتیم چند بار پیغام و پسغام که بیایم دخترتون رو بگیریم.پسره پولدار خانواده دار نجیب اهل زندگی.خوب خر از خدا چی می خواد؟مام به عادت همه دختران رو به ترشیده شدن هول کردیم گفتیم بله!اما پس از چندی دریافتیم که یارو همه چیز دارد غیر از شعور!بی عرضه بچه ننه به درد نخور اصلا یه چیز زاید!بعد از یک ماه و سه روز دیدیم که خیلی در حق ایشان صبر کردیم پس به ناچار حلقه و بند بساط را پس دادیم گفتیم برو که برنگردی.بعد ها مفصل براتون میگم.ولی حالا فکر نکنید خواستگارهای ما همین چند قلم بودن ها!نه خیر جانم مورد زیاد بود منتها بین این موارد چشم نوازی که عرض کردم زیاد قابل وصف نبودن!

 

مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید         شوهر خوب مگر گیر کسی می آید؟