یادداشت های یک ستاره

تا بهتر هست خوب کافی نیست
 
 
ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/۸ : توسط : ستاره

یاد خدا آرامبخش دلهاست...ولی من خیلی وقته با خدا حرف نزدم باهاش دردل نکردم بهش نگفتم چی میخوام نخواستم واسم کاری بکنه فراموشش کردم اصلا نمیدونم هست یا نه؟

یه روزایی همیشه به یادش بودم . مذهبی نبودم اما خدا رو میشناختم میدونستم مذهبی بودن نشونه با خدا بودن نیست و با خدا بودن هم نشونه مذهبی بودن نیست. خدا همراهم بود رفیقم بود. همه کارامو بهش میگفتم به حرفام گوش میداد حتی به جیغ و دادام لبخند میزد، آرومم میکرد موهامو شونه میزد کمکم میکرد.توی گوشم حرف میزد. نمیدونم خواب بود خیال بود یا واقعی بود. یه روزی دیگه صداشو نشنیدم شاید ازم خسته شد شاید دیگه حوصلمو نداشت، نفهمیدم تو کدوم شلوغی دستم از دستش جدا شد. دیگه ندیدمش خیلی بد شد دنبالش گشتم کسی نشونیشو نداشت.منطق، فلسفه ،مذهب، علم، تاریخ، هر کدوم یه حرفی بهم زدن یکی گفت نیست یکی گفت هست یکی گفت تو آسموناست اون یکی گفت تو قلبته.گیج شدم نفهمیدم حرف کیو باور کنم زمان گذشت و من پیداش نکردم اینقدر دور شدم که حتی یادم رفت دارم دنبال چی میگردم.

من ..خدای خودمو گم کردم ،من ..عقیدمو گم کردم.