یادداشت های یک ستاره

تا بهتر هست خوب کافی نیست
 
بعضی وقتها...
ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/۱٠ : توسط : ستاره

حس یه تک درخت تنها میون کویر را دارم

دلم جنگل میخواد
بارون میخواد.....

در انتظار هیچ کس نیستم ؛ در امید هیچ چیز

با اشک هایم چراغ می سازم با لبخندها آینه
نه چراغ به کار من می آید نه آیینه

همه را میبخشم

همه برای تو ... چراغ ها ؛ آیینه ها

لحظه هایت پرنور .....

من میمانم با طعم گس این روزهای کش دار
با تلخی این بودن های پر تکرار
با نبودن کسی که هیچ وقت نبوده ....
من می مانم خسته از این پیکار
هنوز به نیمروز زندگی نرسیده
به سایه خزیده ام ....
تا غروب چقدر مانده؟؟؟؟؟؟
..........
روزها ی من خالی ست از بهار
همه اش شده یک زمستان کش دار
بهار را کش رفته اند انگار ....
....
جای کسی خالی ست که خودم هم نمیدانم کیست
فقط خالی ست
هر کس هم که می آید" او" نیست
شاید " او " هم بهانه ای بیش نیست
کسی که نیست " من " است .....
من را ندیده اید؟؟؟؟؟؟؟؟؟