یادداشت های یک ستاره

تا بهتر هست خوب کافی نیست
 
 
ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/۱٢ : توسط : ستاره

دیروز توی چند تا پرنده فروشی بودم مردم اینقدر پرنده افسرده دپرس دیدم.چرا آدما اینکارو میکنن؟پرنده تو قفس چه لذتی داره؟اصلا اسیر کردن یه حیوون و مثلا نگهداری از اون چه مرضیه؟حالا باز بعضی حیوونا خانگی هستن ولی خیلیها نه.خود من این موشی رو چند ماهه دارم یه جفت بودن مادش دو روز پیش مرد و من یک روز تمام اشک میریختم بعدم تو باغچه خونه چالش کردم همسایه ها دیدن فکر کردن دارم دعایی چیزی خاک میکنم!من نخریدمشون یه روز یکی امانت سپرد به من و خودش گم و گور شد.منم نمیدونستم باید اینارو کجا ول کنم.گفتم تو خیابون برن لهشون میکنن. زیستگاه طبیعیشونم هم معلوم نیست کجاست. مزرعه، باغ؟ نمیدونم .اگه میدونید بهم بگید.این دو تا موش خیلی واسم عزیز بودن ولی هیشکی دوسشون نداره همه ازشون میترسن حالا مادهه مرده و نره تنها شده ببینید چقدر چشماش غمگینه!مادرم هم نمیذاره یه جفت دیگه واسش بخرم میگه اقلا یه حیوون باکلاس بگیر!حالا من موندم و این موشلی غمگین.دیگه بازی نمیکنه حوصله نداره خیلی زنشو دوست داشت من طاقت دیدن مرگش رو ندارم تا حالا نمیدونستم نسبت به مرگ اینقدر ضعیفم.کسی درکم نمیکنه باور کنید من یه مرفه بی درد نیستم که همه غصه ام یه موش باشه!