یادداشت های یک ستاره

تا بهتر هست خوب کافی نیست
 
 
ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۸ : توسط : ستاره

همیشه آرزو داشتم که قهرمان جهان بشم رشته من ژیمناستیک بود به خاطر همین هرگز توی خواب هم نمیتونستم همچین تصوری داشته باشم.پاتیناژ هم یکی دیگه از علایق من بود ولی این رشته تقریبا تو ایران وجود نداره باله و رقص و بقیه رو که دیگه باید فراموش کرد.شاید نباید همچین آرزوهایی داشتم که سرخورده نشم ولی مگه میشه برای آرزوها باید نباید تعیین کرد.بزرگترین بد شانسی اینه که تو همه کشورای دنیا توی ایران و توی این زمان به دنیا بیای بدتر از اون توی شهری که من هستم متولد بشی.دوست ندارم مثل خیلیها که گذاشتن رفتن بعد میگن عاشق ایرانیم دروغ بگم.من اینجا موندم در حالیکه مدتها پیش میتونستم برم نرفتم چون میخواستم همینجا شادیهامو داشته باشم.

اینروزا که بازیهای المپیک برگزار میشه من خیلی بیشتر دلم میگیره.یعنی میرسه یه روزی که اونقدر رفاه امنیت و آزادی تو این مملکت باشه که این بازیها تو کشور ما برگزار بشه؟یعنی میزارن؟کفر نیست؟گناه نیست؟دنیا کن فیکون نمیشه اگه یه زن برهنه بره مسابقه بده؟استغفرالله فکر کنید مسابقه شنای زنها بخواد تو ایران برگزار بشه!!!اصلا مردم ما فرهنگشو دارن؟احتمالا گرون ترین و پر جمعیت تریت مسابقات بشه، چقدر کف و سوت میزنن واسشون!شاید حتی فکر کردن بهش خنده دار باشه ولی من فقط میتونم امیدوارباشم که اون روز برسه.