یادداشت های یک ستاره

تا بهتر هست خوب کافی نیست
 
 
ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢٢ : توسط : ستاره

همیشه دلم میخواست شوهرم یه آدم جالب باشه مثلا یکی از مقامات یا یه پلیس یا یه جاسوس! که کارش خیلی هیجان داره البته جاسوس خوب مثل 007 .فکر کنم مهندس کشتی هم خوب باشه میتونی باهاش همه دنیا رو بگردی.البته نه که فکر کنید خدای نکرده من دنبال پول و ثروتم ها!به مرگ خودم نه فقط دنبال یه زندگی پر فراز و نشیبم.من ثبات رو نمیتونم تحمل کنم یکنواختی بدترین شکنجه اس واسه من.جونم براتون بگه اینروزا که بازیهای المپیک هم برگزار میشه خیلی هوس کردیم یکی ازین مدال آورا شوهر ما میشد!و البته اگه احسان حدادی رو میدادن به ما خیلی خوب میشدخیال باطلمدیونید اگه آشنا یکیتون هست سفارش منو بهش نکنید!البته با یکی از همین  ورزشکارا یه آشنایی دور هم داریم ولی طرف 5 6 سال از ما کوچیکتره وگرنه صد در صد میومد خواستگاری!اعتماد به نفس رو دارید؟گمان کنم بیشتر ورزشکارا بعد از شهرت سراغ دختر مقامات مهم میرن واسه ازدواج، نمونه اش زیاد هست به این ترتیب من میتونم کاملا امیدوار باشم ولی در مورد خط اول دوم شک نکنید یا همونجوری که گفتم میشه یا اصلا نمیشه.

تا پیش از این بازیها فکر میکردم حس ملی گرایی در من تحلیل رفته باشه یعنی دنیا رو واحد دیدن و دهکده جهانی و از این مزخرفات..ولی وقتی دلم برای برد ایران توی هر بازی میتپید دیدم نه هنوز هم کمی غرور ملی در من باقی مونده.چیز خوبی نیست این غرور ملی خیلی جاها آدم رو اذیت میکنه به خصوص اگه تو کشوری باشی که هر مسئله حاشیه ای رو بر ملیت ارجحیت بدن اونوقت تویی و غرور همیشه جریحه دار شدت.