یادداشت های یک ستاره

تا بهتر هست خوب کافی نیست
 
 
ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/۸ : توسط : ستاره

سال اول دبیرستان که بودم فیلم تایتانیک هنوز تو اوج بود و هممون تو کفش بودیم.یه جا سویچی خواهرم داشت که عکس اون یارو بی پدر جک یا همون دی کاپریو خودمون روش بود.یه روز بردمش مدرسه که نشون دوستا بدیم و یه کم خر کیف کنیم.از شما چه پنهان یه ناظم داشتیم که مثل سگ ازش میترسیدیم.همیشه زنگای تفریح یه نفر دم در میزاشتیم که اگه این دیو فولاد زره اومد خبر بده.خلاصه زنگ تفریح شد و با بچه ها داشتیم میگفتیم میخندیدم من جا سویچی رو بهشون نشون دادم یکی گفت میمیرم براش یکی گفت کاش جای اون دختره بودم آخری برداشت عکسه رو ماچ کرد که یهو...یا ابلفضل دیدیم صدای دیو یا همون ناظم میاد!از کجا؟از پشت پنجره مثل مارمولک زل زده بود بهمون داشت یواشکی دید میزد.همه چی هم دیده بود داد زد بیارین ببینم اونی که دستتونه جا سوییچی رو گرفت و منو اون دخترایی که تو کلاس بودیم هم برد دفتر.میگفتم من که کاری نکردم مگه چیز بدی آوردم مدرسه؟اینو که تو خیابونم میفروشن!میگفت موادم تو خیابون میفروشن باید بخری؟تو کارت ازون که عکسو ماچ کرد بدتره تو عامل فساد شدی!تو باعث شدی اون دختر اون حرکت لجنو بکنه!خلاصه تا یه هفته من پام تو دفتر بود اشک و آه و حتی تهدید به اخراج شدم.آخرشم با تعهد و هزار التماس ازم گذشتن.جاسوییچیم که مال خواهرم بود هیچوقت بهم پس ندادن.

نسل ما ازین خاطرات زیاد داره،نسلی که به خاطر جرمای کوچیک مجازاتای بزرگ شده.نمیدونم اصلا اسم همچین کارایی رو میشه جرم گذاشت یا نه،ولی مطمئنم که هیچوقت عادلانه باهامون رفتار نشده.امروز که یاد این چیزا میفتم با خودم میگم امثال من هیچوقت فرصت نداشتن با جوونی و نوجوونی خودشون کنار بیان.اجازه نداشتیم حتی عادی رفتار کنیم عادی مثل همه جای دنیا.کارایی که واسه بچه های دیگه تو جاهای دیگه جزو تفریحات سالم حساب میشه برای ما خطا بود.خیلی از ما نه بچگی کردیم نه جوونی. هر مرحله از زندگی باید توی مسیر خودش طی بشه تا بشه آدم بود.