یادداشت های یک ستاره

تا بهتر هست خوب کافی نیست
 
64
ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٤ : توسط : ستاره

چشمام داره میسوزه میخاره قرمز شده و هی اشک میاد و عطسه میزنم.کسی میدونه درمان آلرژِی چیه؟من از دوران طفولیت به این مرض بسیار با کلاس مبتلا بودم!و هیچ درمانی هم روم تاثیر دائم نداشته. به نظر من مریضیها هم میتونن با کلاس و بی کلاس باشن. بی کلاس مثل چی؟گلاب به روتون روم به دیوار اسهال یا برعکسش یبوست!خیلی ضایع ان خوب!من در سال پول زیادی بابت دکتر رفتن خرج میکنم یعنی اگه یه جام درد بگیره بدو میرم دکتر کلی عکس و آزمایش ببینم چه مرگمه.دست آخر میگن هیچیت نیست و جالب اینجاست که درد هم میره!یادمه یه بار تو یه روز سه تا دکتر رفتم پزشک آخری که مثلا دکتر اعصاب بود نسخه های قبلی رو پاره کرد و بهم توپید که اگه دستتم شکست فقط میای همینجا چون هیچ مرضی نداری فقط توهم داری توهم بیماری!یه بارم رفتیم دکتر پوست نشستیم دکتره گفت مشکلت چیه گفتم پوستم خرابه دکتر گفت نه خانوم مغزتون خرابه وگرنه من ایرادی نمیبینم!بعله دیگه نتیجه میگیریم دکترا خودشون همه از دم روانی ان!خلاصه اینکه حالمون هیچ خوب نیست الانم هیچی نمیبینیم ولی مرض آپ کردن گرفتیم.خوشم از پستای غمگین نمیاد واسه همین مینویسم که زودتر از یاد بره.حال من خوبه  یه چند تا کامنت داشتم که تایید نکردم.ممنون که نگران شدید ولی من دیوونه نیستم بخدا!ناراحتی من لحظه ای، درسته دو روز تمام اشک ریختم ولی الان خوبم.حتی موقع اشک ریختن از خودم عکس گرفتم تا یادم بمونه چه حالی داشتم! الان فقط توی تصمیم رفتن یا نرفتن موندم.میدونید واقعا دوست دارم ایران بمونم ولی مثل آدم زندگی کنم برم سفر بگردم یه مرد خوب پیدا کنم یه خانواده داشته باشم یه زندگی ولی میترسم به قول معروف انگار مرد خوب از اول افسانه بوده وجود نداشته. میترسم اینجا بمونم و همین فرصت رفتن هم از دست بدم چون شرایطم یه جوریه که واقعا فقط همین یه بار میتونم برم بعدش دیگه هیچی همینطور عمرم و جوونیم هدر بره.از یه طرف اگه برم نمیگم همه چی گل و بلبله سختی داره مشکلات داره ولی تقریبا تمام کسایی که اون طرف دارن زندگی میکنن میگن بیا بیرون.من الان گیجم واقعا تردید خیلی بده.

خوب این پست مطالب بی ربط زیادی رو بهم ربط داد بزارین به پای مریضی و گیجی و شکست عشقی و عاطفی و اینا..