یادداشت های یک ستاره

تا بهتر هست خوب کافی نیست
 
69
ساعت ۱:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٢٢ : توسط : ستاره

میگن باید مواظب آرزوهامون باشیم گاهی حتی آرزوها هم از آدم انتقام میگیرن.من بعد از دیپلم یه سال پشت کنکور بودم توی اون مدت وقتی سر در یه دانشگاهی رو میدیدم چنان با حسرت آه میکشیدم که انگار همه وجودمو اون تو جا گذاشتم!حالا ولی حس میکنم رسیدن به این آرزو خیلی هم برام لذت بخش نبوده حتی جدیدا رفتن به دانشگاه برام حکم یه وظیفه ی اجباری رو پیدا کرده که خیلی راغب به انجامش نیستم.دانشگاه هرگز اون چیزی نبود که من انتظارش رو داشتم البته قطعا این موضوع برای کسانی که توی دانشگاههای تراز اول درس خوندن تفاوت داره ولی به طور کلی اون چیزایی که میخواستم تو دانشگاه برآورده نشد.گاهی فکر میکنم شوهر کردنم مثل همین دانشگاه میمونه!نه که فکر کنید جزو آرزوهام باشه ولی حس میکنم دورنمای ازدواج برای دخترای دم بخت خیلی قشنگتر از وقتیه که توی متنش باشی.حالا کمی از آرزوهام میترسم خیلی وقتا یه چیزی رو خواستم اما بعد از به دست آوردنش دلخوش نبودم حتی آزرده شدم.ولی یه چیزایی هم هست که حسرتش همیشه به دلم مونده و رسیدن بهشون هم دست من نبوده.روزگار با بعضیا خیلی منصفانه رفتار میکنه و با بعضیا انگار پدر کشتگی داره من احتمالا توی دسته دوم قرار میگیرم!ولی کیه که از رو بره؟!

کسی میدونه چرا من گیج شدم؟مشکلی دارم نمیدونم؟میگن مردم عامه وقتی یه کتاب پزشکی میخونن تمام علائم بیماریهارو تو خودشون پیدا میکنن ولی وقتی یه کتاب روانپزشکی میخونن تمام علائم بیماریها رو تو اطرافیان پیدا میکنن!