یادداشت های یک ستاره

تا بهتر هست خوب کافی نیست
 
70
ساعت ۱:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٢٥ : توسط : ستاره

سلااااااام.

خوب گفتم بد نیست یه بار با سلام شروع کنیم از اوضاع ما بخواید بدونید، باید بگم همه چی داغونه!ولی نه شوخی کردم همه چی عادیه ولی من زیاد عادی بودن رو دوست ندارم.کلاسا شروع شده و سعی میکنیم بالاجبار لذت ببریم!دارم تلاش میکنم با دخترای کلاس صمیمیتر بشم راستش تو مدت گذشته به جز یکی دو نفر بقیه سایه ام رو با تیر میزدن حتی سلام علیک هم نداشتیم.دلایلش هم مربوط میشد به اینکه:

1:قیافه ما در نگاه اول بسیار فیس و افاده ای به نظر میاد در نگاه دوم هم همینطور شاید نگاه سوم بهتر باشه

2:ابراز علاقه و خواستگاری چند تن از کور و کچلای کلاس

3:ادای احترام، تحویل گرفتن اینجانب، دادن جزوه و مقاله به بنده از طرف تعدادی دیگر از کور کچلای کلاس

4:حرفای یه مشت آدم خاله زنک و بیکار

بعله همه این عوامل باعث میشد که دخترا از من فاصله بگیرن ،وقتی جمع میشدن منو قاطی نمیکردن یا اگه باهم میرفتن ناهاری چیزی بخورن بدون من میرفتن و یا هیچوقت منتظر من نمیشدن.خوب منم آدم خودجوشی نیستم کم کم ازشون فاصله گرفتم ولی امسال گفتم اینجوری نمیشه باید یه کاری کرد این شد که بزور خودمان را تپاندیم توی جمعشان!خیلی سخت بود ولی شد.روز اول برخوردشون سرد بود وقتی دور هم بودن  رفتم پیششون سعی کردم باهاشون صحبت کنم بعضی حرفارو یواشکی با خودشون میزدن یا زیاد محل نمیزاشتن دو سه تا متلک هم بارم کردن ولی بروی خودم نیاوردم.هر کی باشه بهش برمیخوره ولی وقتی ستاره بخواد یه کاری بکنه هیچی دلسردش نمیکنه این گذشت و هفته بعد  همراهیشون کردم و برای اولین بار باهاشون رفتم رستوران واسه ناهار .خیلی بحثا شد و جالب بود که به حرفای من گوش میدادن و بیشترشو تایید میکردن.سعی کردم آروم باشم و به نظراتشون احترام بزارم در عین ناباوری یه نگاهی به جمع 5 نفرمون انداختم و دیدم همه دخترای خوبی هستن زیبا تحصیلکرده وضع مالی نسبتا مناسب با آرزوها و حسرتای متفاوت.هممون مجرد بودیم با سنین بالای 25 یکیشون گفت بچه ها باید تا قبل از سی شوهر کنیم!دلم گرفت چرا این همه دختر خوب تنها موندن؟کجان پسرای خوب؟کجایند مردان بی ادعا؟!

خلاصه جونم براتون بگه فرداش یه کلاس دیگه داشتیم وقتی وارد محوطه شدم و دیدمشون رفتم طرفشون همشون بهم لبخند زدن بعد از کلاس هم با ماشین یکیشون منو رسوندن!به همین سادگی!به همین خوشمزگی!

خوب فکر میکنم این پست پیام اخلاقی زیاد داشت.بیاید با هم دوست باشیم!

 

خواهرا برادرا یه خواستگار واسمون اومده. ای مورد بدی نیست ولی اسمش عباسه!خوب من اینجا از تمام مذهبیون و کسایی که اسمشون اینه عذر میخوام ولی من واقعا نمیتونم شریک زندگیم رو یه عمر با این اسم صدا کنم!

 

پ ن:تو رو خدا اینقدر جدی نباشید مطمئنا منم میدونم که یه آدم خوب رو فقط به خاطر اسم رد نمیکنن!