یادداشت های یک ستاره

تا بهتر هست خوب کافی نیست
 
75
ساعت ٧:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۸ : توسط : ستاره

چهار سال پیش یه جایی واسه کار فرم پر کرده بودم.چند وقت پیش زنگ زدن که ما از فلان شرکت هستیم بیاید دوباره فرم پر کنید گفتم نه نمیام اصلا یادم نبود کدوم شرکت هست تازه من از اون موقع چند بار شماره عوض کرده بودم و نمیدونم چه جوری تلفن مادرم رو داده بودم.دوباره زنگ زدن و منم رفتم ببینم چه خبره دیدم ئه عجب دم و دستگاهی دارن و چه سازمان عریض و طویلی هست!یه شرکت پیمانکاری متعلق به سپاه بود و کلی بیا برو داشت.همه کارمندا هم خواهر و برادرای حزب الهی بودن ومن بین اون دخترای چادری که یه وجب ابرو داشتن هرچقدر هم مقنعه مو جلو میکشیدم بازم عین گاو پیشونی سفید بودم!خلاصه دوباره فرم پر کردم ولی واقعا حوصله کار کردن نداشتم توی قسمت حقوق درخواستی یه حقوقی نوشتم که میدونستم عمرا توی این شهر برای یه کار نیمه وقت همچین پولی نمیدن.چند وقت بعد دوباره زنگ زدن و گفتن مدارک بیار بردم ولی دیدم میگن گواهی سابقه کار بیار!چه سوابق درخشانی هم من دارم!چند جا که کار کرده بودم یا به خاطر شرایط بیخودش انصراف داده بودم یا مدیرش آدم نامربوطی بود و پیشنهاد بیشرمانه میداد منم که اعصاب ندارم هر چی دم دستم بود میزدم تو سر یارو می اومدم بیرون!حالا میرفتم میگفتم ببخشید یه گواهی بدید که من اینجا خیلی کارمند خوبی بودم اونام حتما با کمال میل میدادن!خلاصه گفتم گواهی مواهی ندارم همینه که هست.گفتم بی خیال میشن منم بدون عذاب وجدان سر کار نمیرم..ولی امروز دوباره زنگ زدن که بیاین صحبت کنیم.رفتم اونجا و خود مدیر عامل باهام درباره کار صحبت کرد.مدیر عامل هم یک مرد مومن انقلابی با ریش و انگشتر عقیق روبروم نشسته بود.البته مرد بسیار خوشرویی بود توضیح داد که کارم چیه و چجوریه و ازم پرسید میتونم انجام بدم یا نه؟منم دیدم کارشون واقعا مشکله حسابدار حرفه ای میخواد و من زیاد ازش سر در نمیارم همینم به مدیره گفتم .بعد درباره ساعت کاری حرف زد که باید 8 صبح اونجا باشم که من گفتم ببخشید من شبا دیر میخوابم نمیتونم صبح زود پا شم پرسید شبا چکار میکنی نماز شب میخونی؟!تعجبکه گفتم نه معمولا تو اینترنتم.خلاصه گند زدم !حالا من نمیدونم چرا با این همه حسناتی که از خودمون نشون دادیم چرا باز گفتن که فردا صبح تشریف بیارید و اولین روز کارتون هست!و جالب تر اینکه جناب مدیر عامل گفتن همیشه همینقدر  خوشرو و پر انرژی بمونید!منو میگی چشام داشت میچسبید به سقف از تعجب!هیپنوتیزممیخواستم برگردم ببینم پشت سرم کسه دیگه هست یا واقعا با منه؟نمیدونم واقعا درونم با بیرونم اینقدر متفاوته؟منو انرژی؟من که یه مدته بس که افقی بودم دارم زخم بستر میگیرم!

خلاصه جونم براتون بگه دیگه6/5 پا شدن و به ریش ملت خندیدن و تخت خوابیدن تموم شد دوباره باید برم سر کار.حالا من موندم این قانون جذبو خواستن توانستن است و اینا چیه؟چرا من هی به عشق فکر میکنم و پیدا نمیکنم و به کار فکر نمیکنم و پیدا میشه؟

میگن آدم یا تو عشق شانس میاره یا تو پول.خوب اگه بی انصاف نباشم توی پول تقریبا شانس آوردم هر جا سرمایه گذاری کردم سود بردم اما امان از سرمایه هایی که تو عشق خرج کردم!فقط زیان بود و زیان.یه زمانی نفرین میکردن الهی نان سواره باشد و تو پیاده،حتما یکی منو نفرین کرده الهی عشق سواره باشد و تو پیاده!هیچوقت بهش نرسیدم...