یادداشت های یک ستاره

تا بهتر هست خوب کافی نیست
 
77
ساعت ۱:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۱۸ : توسط : ستاره

به خاطر  همه حرفای تلخی که زدم معذرت میخوام ولی یه مدته حسه یه چوب بلال رو دارم.سنگ سرد سخت!و خوب با همچین احساسی مطمئنا اتفاقات ناخوشایند بیشتر پیش میاد.در مورد گوشیم هم بگم که پیدا نشد و البته من سریالش رو هم نداشتم که دنبالش برم واقعا حالش هم ندارم و البته از اونجا که بسیار خوش شانسم چند سال پیش هم کیفمو به طور کامل زدن و یه گوشی هم اونجا به یغما رفته! و بعدا کلی شکایت و دادگاه دادسرا رفتم اما هیچ نتیجه ای نداد و فقط دوندگیش برام موند بعلاوه مزاحمتهای یک مامور وظیفه شناس که بهم زنگ میزد و ...

به هر حال خودم مقصرم گفته بودم که یه مدته گیج میزنم حتما اون دزد هم روانشناسیش خوب بوده قیافه منو دیده فهمیده تو هپروت تشریف دارم ولی بیچاره به کاهدون زد چون هیچکدوم از گوشیهای من قیمت چندانی نداشتن. اصولا اهل گوشی عوض کردن نیستم و تا دزد نبرش حس گوشی نو خریدن ندارم!این آخری رو 4 سال داشتم و قبلیه یه نوکیا 1100 بود که اونم سر چهار سال به رحمت خدا رفت!

چهار سال اس ام اس، عکس ،یاد گاری ،فیلم خل بازیهای خودم و دوستام لحظات شاد و غمگینی که عادت داشتم از هر کدومش یه یه تصویر ثبت کنم همش پر!حرفا و تصاویر آدمهایی که دیگه تو زندگیم نیستن و نمیبینمشون پر!نمیدونم شاید زندگی میخواد بهم بگه ستاره :گذشته پر!دیگه بهش فکر نکن شاید...این اواخر به خصوص اس ام اسهای قدیم رو زیاد میخوندم مخصوصا حرفای آقای سین همون عاشق 7 ساله که ترکم کرد.

و اما محل کارم.عرض کنم که یک شرکت سهامی بسیار بزرگ هست که سهامداراش تشکیل شده از استاندار  و چند تا از وزیرای قدیم و جدید و چند تا شرکت بزرگ و کله گنده دیگه.برای اولین بار دارم کاری رو انجام میدم که واقعا مهمه و ارزش یادگیری داره در عین حال مسئولیت سنگینی به عهده ام هست.همکارام آدمهای محترمی هستن و تنها انسان مزخرف اونجا خود جناب مدیر عامل هست که همه عین سگ ازش حساب میبرن،اما با من اینطور نیست و با اینکه هروز یه ساعت تاخیر دارم چیزی نمیگه واسه کارای بیخود صدام میکنه و هر بار دو ساعت حرف میزنه روزای اول با روی خوش جوابشو میدادم فکر کردم شاید آدمه این همه پست و مقام داره و همه جای دنیا رو گشته ولی نه مگه تو این جامعه آدم درست حسابی میشه مدیر عامل؟همون بهتر که مثله سگ باهاشون برخورد کرد.نمیخوام باز فرار کنم ولی نمیزارم ناراحتم کنه هر کی هست باشه واسه خودش.

خدایا میشه یه آدم خوب سر راهم قرار بدی؟یه نفر که وقتی بهم لبخند میزنه تو فکر صید جسمم نباشه؟میشه؟