یادداشت های یک ستاره

تا بهتر هست خوب کافی نیست
 
81
ساعت ۱:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۸ : توسط : ستاره
دوستان خوبم، عزیزای دلم .اومدم برای یه مدتی ازتون خداحافظی کنم.خسته ام خیلی خسته.اینجا تنها جایی بود که بی رودربایسی حرفامو میزدم ناله ها گله ها خنده ها و شادیهامو مینوشتم.با بعضی پستا اشک ریختم و با بعضیاشون از ته دل خندیدم.حرفای شما که توی هر پستی نظر میدادی و همراهی شما که همیشه خاموش بودی دلگرمم میکرد.شاید چیزی نوشتم حرفی زدم که به دل کسی ننشسته باشه .فرشته هایی که دوستای من هستین اگه بحثی شده که ناراحتتون کردم با قلب بزرگوار خودتون ببخشین.میدونم جامعه ما تحمل شنیدن هر حرفی رو نداره .هر انتقادی رو نمیشه بیان کرد.همیشه باید با ملاحظه و محافظه کار باشی.من آدمی ام که تو دنیای واقعی سعی میکنم با همه کنار بیام.دوستایی از قشرای مختلف دارم از فرهنگای مختلف.برام مهم نیست کی چی فکر میکنه و  به چی اعتقاد داره و کجایی چه شکلیه .به هر حال یه آدمه .فارغ از دینو جنس و نژادش یه آدمه و همین برام کافیه تا دوستش داشته باشم.البته منظورم  روابط شخصی مثل ازدواج نیست. اما توی اجتماع با همه جور آدمی رفت و آمد میکنم سعی میکنم در تعامل با آدمها خودم رو بهتر بشناسم.اینو گفتم نه واسه بحثای جامعه شناسی واسه اینکه فکر میکردم اگه اون بیرون مجبورم لال باشم تا مخالف بقیه نباشم اگه اون بیرون خفه میشم تا مبادا به قبای کسی بر بخوره و منی که دارم تو جامعه ای زندگی میکنم که سر تا پاش با احساسم فکرم منطقم وجدانم و شعورم منافات داره منی که این همه تضاد و تفاوت رو تحمل میکنم و دم نمیزنم حق دارم ،حق دارم که تو وبلاگ خودم دفترچه خاطرات آنلاین خودم حرفی رو بزنم یا در واقع سوالی رو مطرح کنمکه تو دلمه.اما هرگز نمیتونستم تصور کنم ذهن کوچک بعضیها تاب و توان چند خط نوشته را هم ندارد و مثل پیرزنهای زمینگیر علیل که کاری از دستشان بر نمیاید دهن به نفرین میگشایند و هوار میزنند.کامنت یکی از این شبه آدمها را میخوانیم که ظاهرا عزادار امام حسین است:
تو که عر نمیزنی چه گهی شدی؟واسه چی قرص اعصاب میخوری؟باید حرامزاده و و مادرت خطاکار باشه که اینجوری حرف میزنی. خیلی دروغگویی ترشیده بدبخت چیتو  شد همه باهات خوب شدن یه دفه بعد اون کامنتت چی شد معلومه دیگه کسی که صبح تا شب فاحش/ه های کریسمسو نگاا کن خواننده هایی که صبح تا شب در آغوش و زیر یکی هستن معلو.مه دیگه عزاداری محرم واسش میشه عر زدن بخدا تو عر زدنام نفرینت میکنم.یه دفه بابات که تو خونش رات نمی داد و شب تا صبح تو پارکا ول بودی باهات خوب شدخدا می دونه چکارا کردیخودتم خوب میدونی چه گهی هستی.شرط میبندم با مدیر عاملتم ریختی رو هم. پس دیگه اینجا زر مفات ننویس هرز،ه .گوش کن به هر کی دروغ بگی به خودت که نمی تونی دروغ بگی خدا کثیفی مثل تو رو دوست نداره دانشگکاه آزادی لیسانسه رشته چسونه بدبخت مطلقه مادر مطلقه هلللللللو عکستم گذاشتی که دوست پسر پیدا کنی چون میدونی اون بیرون هیشکی محل سگ بهت نمی زاره.

من آدم مذهبی زیاد دیدم میدونم آدم با ایمان آدمی که واقعا عاشق امام حسینه اینجوری حرف نمیزنه میدونم.اینهمه تهمت به من به خانوادم که اصلا نمیشناسه.خیلیاتون اون پست مربوط به محرم رو خوندین خیلیام نخوندین رمزیش کردم که اگه کسی جنبه شنیدن حرف مخالف نداشت نخونه.به هر حال اونایی که خوندن میدونن که من نه توهینی کرده بودم نه تمسخری در کار بود.حرفی بود که حتی اگر به فرض درست هم نبود میشد جور دیگری با آن مخالفت کرد.با ده دوازده کامنتی هم که گذاشتند اساسا کار ردیابی را راحت کردن و همین حالا هم میدانم که کی هستن.ولی حال این روزهای ما بیحال تر و مشغله هایمان بزرگتر از پیگیری این مسئله حقیر است.و شما عزیز گفتی گزارش میدم  پلیس فتا  مدیونی دریغ نکن در و تخته این وبلاگ هم بسته شود بشود.آب از آب تکان نمیخورد.اصلا آدرس میدم بگو بیان بی زحمت ببرن زندان. قرص هم میخوریم چون در ایران زندگی میکنیم.خودمان و هفت جدمان هم مطلقه است ملالی نیست.تو را به خدای  حسینت میسپارم که تنها داور اوست.
سرا پا اگر زرد و پژمرده ایم 
ولی دل به پاییز نسپرده ایم 
چو گلدان خالی لب پنجره 
پر از خاطرات ترک خورده ایم
اگر داغ دل بود ما دیده ایم
اگر خون دل بود ما خورده ایم
اگر دل دلیل است آورده ایم
اگر داغ شرط است ما برده ایم
خداحافظ تا...