یادداشت های یک ستاره

تا بهتر هست خوب کافی نیست
 
82
ساعت ٤:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۱٢ : توسط : ستاره

یه گالن صد لیتری با صد لیتر آب پر میشه اما سرریز نمیشه ولی بعد از صد لیتر فقط یه قطره کافیه تا ...حکایت این کامنت گذارای عتیقه هم مثل این قطره میمونه ،گرچه کم ان و ناچیز ولی وقتی دیگه جا نداری سر ریز میشی.اما روی بد این دنیای مجازی کمتر و کوچکتر از روی خوبشه میمونم و مینوسیم به خاطر عشقی که از شما به من میرسه.نمیتونم از این همه خوبی بگذرم به خاطر بدیهای گاه و بیگاهش.زیاد اعتقادی به پستای رمز دار تو وبلاگ نداشتم و ندارم ولی از حالا به بعد ممکنه چیزایی بنویسم که خصوصی باشه و رمز رو فقط به کسایی میدم که میشناسم پس اگه فقط وقتی پست رمز دار نوشتم  روشن شدین و نتونستم رمز بدم از حالا بگم که شرمندتون نشم.

این هفته کارم واقعا زیاد بود و همش دلم میخواد بخوابم.نمیدونم کی شروع ساعت اداری رو 8 تعیین کرده؟هر کی بوده خیلی آدم بیخودی بوده به نظر من.دیگه به قرص خواب نیاز ندارم شبا ساعت 9 و 10 خود به خود بیهوش میشم.تمرکز تو امور مالی و حسابای پیچیده واقعا ذهنمو خسته کرده.چند وقت پیش یه پالتو دیده بودم و خوشم اومده بود و دیروز تصمیم گرفتم برم بخرمش ولی وقتی رفتم تو پاساژه هی گشتم دیدم اون مغازه ای که من میخوام نیست زنگ زدم به دوستی که موقع پسند کردن همراهم بود فهمیدم که اصلا یه پاساژ دیگه تو یه خیابون دیگه بوده فقط ورودی این دو تا یه ذره شبیه به همه و من اینقدر گیجم که قاطی کردم!یه چیزی هم میخواستم تو این پست بگم که الان هر چی فکر میکنم چی بود یادم نیست!خدا همه مریضارو شفا بده

 

پ ن :راستی دخترای کلاس یه مهمونی گرفتن مهمونی ساعت چهار شروع میشه و من اقلا باید 2 خونه باشم تا آماده شم و  اقلا 1باید  از سر کار بزنم بیرون و ساعت کاریم تا 4 هست.کسی میدونه چه بهانه ای بیارم که قابل قبول باشه؟میشه راستشو بگم؟پیشاپیش از همفکریتون ممنونم و به کسی که  بهترین راهکار رو بده یه جایزه میدم به جون خودم!